سرکاری
سرکاری
شماره 3
یه روز یه خانم پولدار روی عرشه کشتی در سواحل مکزیک به دریا نگاه میکرد ناگهان انگشتر الماسش سرخورد و افتاد تو آب و زن با ناراحتی سفر رو سپری کرد. 15سال بعد وقتی که به همون شهر ساحلی بازگشت، در یک رستوران کنار ساحل سفارش خوراک ماهی داد، وقتی داشت ماهی میخورد یه جسم سفت و سخت زیر دندخونش حس کرد… و وقتی در آوردش دید… استخوان ماهیه! منم اولش فکر کردم انگشترش پیدا شده ولی پیدا نشد که نشد ک نشد
خیلی بانمکم نه؟
شماره 3
یه روز یه خانم پولدار روی عرشه کشتی در سواحل مکزیک به دریا نگاه میکرد ناگهان انگشتر الماسش سرخورد و افتاد تو آب و زن با ناراحتی سفر رو سپری کرد. 15سال بعد وقتی که به همون شهر ساحلی بازگشت، در یک رستوران کنار ساحل سفارش خوراک ماهی داد، وقتی داشت ماهی میخورد یه جسم سفت و سخت زیر دندخونش حس کرد… و وقتی در آوردش دید… استخوان ماهیه! منم اولش فکر کردم انگشترش پیدا شده ولی پیدا نشد که نشد ک نشد
خیلی بانمکم نه؟
- ۶۳۵
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط