Part

Part⁷⁷
دوروک‌: کجا رفت با این عجله

آسیه: رف دست و صورتشو بشوره زود بیاد تا یوقت کسی زود صبحونشو نخوره😒😑

دوروک‌: اوووووووووووو مص اینکه آسیه خانم ناراحت شده
فکر کنم حرفی که من به آنیسا زدمو فهمیده (همه اینارو با خودش میگه)
اوووووووووووووو آسیه خانم یادتون نرفته سوسیس با تخم مرغ

آسیه: به خودت نگیر اقا دوروک‌
آنیسام سوسیس تخم مرغ دوس داره به خاطر همین رف ک زود بیاد چون می‌ترسه من بخورم سوسیساشو😒

دوروک‌: آسیه اینجوری نکن دیگه من شوخی کردم
ببخشید
قول میدم دیگه همچین شوخیایی نکنم باهات باشه🙃

آسیه: باش😏
اما می‌دونی دیگه من وقتی یکی ناز می‌کنه زود می‌بخشمش اما بازم اینجوری ناز می‌کنی برا من آره😑
خجالت بکش الان تو بابا شدی بابای ی بچه سه ساله 😒

دوروک‌: چشم مامان آسیه

آنیسا: اووومدممممممممم

آسدور: خوش اومدییییییییییی

آسیه: دختر چرا هی داری تو خونه میدوىٔی
توام یوقت خدایی نکرده مص عمو دوروکت میوفتی ها

دوروک‌: آها فهمیدم آسیه از وقتی من افتادم نگران شده دیگه 😏

آنیسا: نه مامانی من مواظبم نَهوفتَم

آسیه: اما بازم منو مامانی باشه

آنیسا: چش

وسط صبحونه بودن

آسیه: شما دوتا چرا اینقدر تند تند میخورین تو گَلوتون گیر می‌کنه مگه دارین مسابقه میدین
دیدگاه ها (۴)

Part⁷⁸آنیسا و دوروک‌: واقعاً!آسیه: بله یه نگاهی به خودتون بن...

Part⁷⁸آنیسا: من مییَم دَشوریدوروک‌: خیلخب من دیگه برمآسیه: ک...

Part⁷⁶آسیه: لباسامو عوض کردم و رفتم یه میز صبحونه قشنگ چیدم ...

Part⁷⁵آنیسا: ولم تُن میتام بِتابَم تابَم میاددوروک‌: اما پرن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط