( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۲۸

هاری همچنان سرش را از بالشت بلند کرد سپس روی س*ینه برهنه شوهرش گذاشت جونگکوک نرم لبخند زد و بیشتر به آغوش خود نزدیکش کرد دستش را دور پهلو هایس برد و نرم لمسش کرد
جونگکوک: میخواهی بریم ناهار بخوریم ؟
هاری لبخند نرمی رو لب هایش نشست
هاری : ناهار شوخی می‌کنی ؟ .... بلافاصله جونگکوک قهقهه خندید سپس با صدا نرم و آروم گفت
جونگکوک: زندگیم می‌دونی ساعت چنده ؟
هاری متعجب سر بلند کرد سپس به جونگکوک چشم دوخت موهای مشکی هاری درست رو شانه و سینه های جونگکوک ریخته شد نوازش آن موهای رو بدنش باعث عشق و زندگی محبت برایش می‌گذشت هاری چندپین بار با مزه های بلندش پلک زد
هاری : واقعانی ساعت ۱۲ ظهر شده .... جونگکوک فقد میخواست ساعت ها به آن منظره زیبا جلو چشم هایش خیره بماند روز ها را بگذراند و ساعت ها آن بدن و صورت را ببوسید در هر ثانیه در آن چشم های پر از عشق نگاه کند و رویا پردازی برای اینده بکند
خیلی آروم دستش را روی نیم رخ هاری کشید سپس با پشت انگشت های ورزیده اش گونه‌ای هاری را نوازش کرد
جونگکوک: حتی نمیدونی که برام مثل یک دیقیه بود
هاری نرم لبخند سپس دستش را روی دست تهیونگ گذاشت با عشق گفت
هاری : منم همین طور
جونگکوک دستش را نرم برد پشت کمر هاری و ازش درخواست دراز کشیدن رو خودش را کرد ... هاری دستش را دور شکم جونگکوک انداخت سپس سرش را روی س*ینه جونگکوک گذاشت و پلک رو هم گذاشت ...
یک صدای ای به گوشش میخورد لبخند زد و همچنان پلک رو هم به آن صدا گوش‌میدتد صدا تپش قلب جونگکوک... برایش مانند صدا یک دریا می‌بود قلبش درست مثل یک دریا ای که موج میزد
جونگکوک نرم دستش را از روی کمر هاری برداشت سپس روی موهایش گذاشت با عشق و محبت موهایش را نوازش کرد
جونگکوک: گرسنه نیستی
هاری : معلومه که هستم
جونگکوک: باشه برم برات یه چیزی بیارم
هاری سر بلند کرد سپس جونگکوک هم روی تخت نشست و کلافه را دور انداخت و مشغول پوشیدن شلوارش شد
هاری با مهربانی نجوا کرد
هاری : عشق من بیخیال آماده میشیم میریم پایین نیازی نیست خودتو اذیت کنی
جونگکوک: عه چرا باید اذیت بشم ... زنم بهم یه شب رویایی هدیه داد پس من براش چیکار کنم یه صبحونه که چیزی نیست
هاری لبخند زد سپس جونگکوک سمته در رفت بلافاصله در را باز کرد مردمک چشم هایش پایین چرخید نرم لبخند زد سپس یادداشتی که روی میز گذاشته بود را برداشت
" داداش جون براتون صبحونه آماده کردم تا تنهایی لزتشو ببرین "
جونگکوک خندید سپس ها ی شوکه روی تخت نشست همچنان ملافه زیر بغل گفت
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۲۸ هاری : چی شده جونگکوک کاغذ به دست با لبخند گفت...

( 3 تفنگدار )پارت ۲۹ خستگی بیش از حد روی یوری فشار می‌گذاشت ...

استوری درخواستی

ادامه پارت ۲۸ هاری : چی شده جونگکوک کاغذ به دست با لبخند گفت...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 115✦...................

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸تهیونگ چند ثانیه فقط به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط