پارت ۱۴

پارت ۱۴

(نفس)
بعد این که با رادوین حرف زدم یکم سبک شدم ، خیلی وقت بود گریه نکرده بودم ، باورم نمی شد که بخوام

توی روز عقدم گریه کنم و به بد ترین شکل ممکن تموم بشه ، یه کم بهعد با رادوین بیرون نشستیم و بعد رفتیم

تو ، هه یه جور خاصی نگاهمون میکردن ولی برام مهم نبود

➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖

(آرشام)
نفس معلوم بود حالش بده ، رادوین از کنارم بلند شد و رفت تا بره ببینه چشه . کلی وقت با هم بیرون بودن

و وقتی ام که اومدن تو چشمای نفس قرمز بود معلوم بود گریه کرده . رادوین دیگه کنار من نیومد ، از همونجا

رفت کنار نفس نشست . بیچاره اصلا هیچی نمیگفت . یادم باشه بعدا ازش بپرسم .

➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖
\یک ماه بعد\

(نفس)

یک ماه از روز عقدمون میگذره و خدا رو شکر هنوز اتفاقی نیوفتاده . اصلا هم دوست ندارم اتفاقی بیوفته

امشب خونه رادوین اینا بودیم ، رفتم تا دست و صورتم رو بشورم ، از همون اول که رفتم خونه شون نا جور

خوابم میومد . رفتم تو دستشویی دا صورتمو بشورم تا حداقل یکم خوابم بپره . تو آیینه به خودم نگاه کردم

چشمام از شدت خواب قررمز شده بود ، صورتمو بردم پایین و شستم . تا سرم رو آوردم بالا همون خون آشام

پشت سرم بود . اومد جلو تا بیاد مثل اون روز خون مو بخوره ، از شدت ترس زبونم بند اومده بود ،

تا اومد بخوره مغزم فرمان داد که باید جیغ بکشم ، یه جیغ بنفش ناجور کشیدم که همون لحظه رادوین اومد

تو و اون خون آشام محو شد ...

(
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۳(نفس)ترس تو چشمای همه مون بیداد میکرد . رنگ هر سه مون...

الکی مثلاااااا منم رگمو زدم 😂 😂 😝 😜 😜 😜

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت1ویو اتسلام ...

پارت ۱ویو هیوناامروز هق روز خیلی هق بدی بود هق بابام بخاطر ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط