ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت 9
زمانی که خواهرم رو جلوی چشمای خودم کشتن و از خانواده پارک بدم میادددد از پارک جیمین بدم میادددد
پدر من و پدر لوسی دارن نقشه میکشن که خانواده پارک رو نابود کنن
واقعا ناراحتم که اون کار هارو با لوسی کردم ولی حقشه
ویو لوسی ✨
از خواب بیدار شدم ساعت 3 صبح بود دیدم پاهام باند پیچی شده پشمام ریخته بود یعنی اون جونکوک کرده نه امکان نداره اون از من بدش میاد
رفتم پایین . و داشتم آب میخوردم که دستای کسب رو پشتم حس کردم دیدم جونکوک
کوک: چخبر بیبی؟(بمو آروم)
لوسی: برو گمشو اونور (خودش رو جدا میکنه )
کوک: خیلی داری زیاده روی میکنی بیبی (عصبانی)
لوسی: گمشو بابا(رفت بالا)
فلش بک به فردا صبح
ویو لوسی
با حس کردن نفس های گرمی پشت گردنم بیدار شدم دیدم جونکوک منو سفت گرفته و سرش داخل گردنمه
لوسی: ولم کننن،( یکم داد),
جونکوک: چته اول صبحی
لوسی : من مثل دخترای دورت نیستم پس حق نداری به من دست بزنی
جونکوک : نه بابا
خانم کوچولو شما دیگ زن من شدی و هرکاری که دلم بخواد باهات میکنم
لوسی : ازدواج ما اجباری بود بفهم
جونکوک :, چقدر زر میزنی (رفت بیرون)
ادامه دارد.....
پارت 9
زمانی که خواهرم رو جلوی چشمای خودم کشتن و از خانواده پارک بدم میادددد از پارک جیمین بدم میادددد
پدر من و پدر لوسی دارن نقشه میکشن که خانواده پارک رو نابود کنن
واقعا ناراحتم که اون کار هارو با لوسی کردم ولی حقشه
ویو لوسی ✨
از خواب بیدار شدم ساعت 3 صبح بود دیدم پاهام باند پیچی شده پشمام ریخته بود یعنی اون جونکوک کرده نه امکان نداره اون از من بدش میاد
رفتم پایین . و داشتم آب میخوردم که دستای کسب رو پشتم حس کردم دیدم جونکوک
کوک: چخبر بیبی؟(بمو آروم)
لوسی: برو گمشو اونور (خودش رو جدا میکنه )
کوک: خیلی داری زیاده روی میکنی بیبی (عصبانی)
لوسی: گمشو بابا(رفت بالا)
فلش بک به فردا صبح
ویو لوسی
با حس کردن نفس های گرمی پشت گردنم بیدار شدم دیدم جونکوک منو سفت گرفته و سرش داخل گردنمه
لوسی: ولم کننن،( یکم داد),
جونکوک: چته اول صبحی
لوسی : من مثل دخترای دورت نیستم پس حق نداری به من دست بزنی
جونکوک : نه بابا
خانم کوچولو شما دیگ زن من شدی و هرکاری که دلم بخواد باهات میکنم
لوسی : ازدواج ما اجباری بود بفهم
جونکوک :, چقدر زر میزنی (رفت بیرون)
ادامه دارد.....
- ۲۲.۷k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط