فیک سوکوکو پارت

"فیک سوکوکو" پارت۹

ویو نویسنده ی جنگ زده:

که یهو الیس از ناکجا آباد پیداش میشه.
الیس: من کیک میخوا_
اوا. چرا این دوتا لبو شدن؟
موری: منم نمیدونم.خودتون بگید ببینم چی شده؟
دازای: ه....هیچی(خجالت زده و آروم)
الیس: وایسا ببینم نکنه پرنس پرنسس رو بوسیده باشههههه(هیجان زده)
دازای/چویا: چچیییی؟(داد و خجالت زده)
الیس: گفتم تو اتاقشون دوربین کار بزاریم برای الان بدرد میخورد.
چویا: آخیش دوربین نزاشتن.(آروم جوری که فقط دازای بشنوه)
موری: من گزاشتم نگران نباش ولی تو هم شرطمو میدونی دیگه؟(با لحن شیطانی)
الیس: باشه فقط فیلمو نشونم بدهههه.
موری گوشیش که توش فیلما ذخیره شده رو در میاره و فیلم رو به الیس روی حالت دوبرابر سرعت نشون میده تا زود تموم بشه.
الیس: واییی. پس برای همین خجالت کشیدنننن(هیجان زده)
دازای: نه ببین چویا عادت داره بالشت بغل کنه و الان چون بالشت پیشش نبود ناخوداگاه منو بغل کرده بود(سریع و دست پاچه)
موری: خجالت نکش ما که کاریتون نداریم. تازه به لطف شما من تونستم الیس-چان رو راضی کنم تا همه ی لباسایی که میگم رو بپوشه. حالا هم بیاید صبحانه بخورید تا درمورد اینکه کارتون این چند وقت چیه رو بهتون توضیح بدم.
موری اینو گفت و بیرون رفت.
دازای و چویا هم دنبالش رفتن. سر میز صبحانه نشستن و شروع به خوردن کردن. چند دقیقه کاملا سکوت بود. که یهو موری سکوتو شکست.
موری: خب کارتون تا تو این وضعیت هستین فقط خوردن و خوابیدنه.
دازای: چی؟ مگه میشه؟
چویا: اگه کاری نکنیم پس به چه دردی میخوریم؟
موری: خب ببینی این براتون شبیه به استراحت میمونه اما یه دستوری هست.
چویا: چه دستوری؟
موری: شما باید از الیس-چان مراقبت کنید و به دستوراتش گوش کنید.
دازای: چییی؟ یعنی پرستار بچه بشیمممم؟
الیس: من بچه نیستم. من میخواستم با این وضعیتتون بدرد یه کاری بخورید. البته من هدف دیگه ای هم داشتم.(جمله ی آخرو با لحن شیطانی میگه)
موری: خب در هر صورت این یه دستوره و باید اطاعت کنید فهمیدین؟
دازای/چویا: چشم(با بی میلی)
موری: خب حالا میتونید صبحانتون رو بخورید.


تمام😁
قرار بود این پارتو فردا بزارم ولی بخاطر یه نفر الان گزاشتم✨
نظرتونو تو کامنتا بگید🌸
اگه کوتاه بود ببخشید چون یهویی ادامشو نوشتم💜
دیدگاه ها (۶)

"فیک سوکوکو" پارت۱۰ویو چویا: بعد از اینکه صبحانمو خوردم خواس...

ادامه ی پارت۱٠ الیس: حداقل پیشم دوتا مرغ عشق دیدم که. چویا: ...

"فیک سوکوکو" پارت۸ویو نویسنده: خب دازای و چویا باهم رفتن به ...

سلام جغدان عزیز🫡کیا الان بیدارن؟ البته فکر کنم الان فقط خودم...

عشقی در مافیا ( پارت پنجم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط