آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان

آمده‌ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
عفو نما و درڪَذر از ڪَنه و عثار جان

نیست بجـز رضاے تو
قفل‌ڪَشاےعقل و دل

نیست بجــز هواے تو
قبله و افتــخار جــان

مولانا

یارب
از تو میخواهم
هرچه درایڹ لحظه
از دل دوستانم میڪَذرد
به نسیم لطاف خدایت
بر دوستانم روا گردانی
وجانشان را معطربه
عشقت گردانی
آمین
دیدگاه ها (۱)

قیامت می کندبلبل ، ز دیدار گل رویتغزل میخواند از شوق نشستن ب...

الهی همه تو ما هیچ . . . خواجه_عبدالله_انصاریطاعات و عبادت ه...

جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟سفر آن بود که ما در قدمِ دل...

یا رب چو بخوانی‌ام اَطعنا گویمفرمان‌تو را به‌جان سَمِعنا گوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط