برادرجان

برادرجان

دستش که به آب خورد، یاد وصیت پدرش افتاد:
"کنارش بمان، مظلوم تر از او نیست"
مشک رو آب کرد ...ولی وقتی که بی دست شد ...براش مهم نبود..تنها چی که مهم بود مشک بود...که خجالت زده نشه پیشه * سکینه* تشنگان دشت کربلا...ولی مشک که تیر بدست اون نانجیب...دیگه امیدش ناامید شد ...واز کاکاش حسین خواست تاکه تنش رو ب خمیه گاه برنگردونه
دیدگاه ها (۳)

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

مدیران بانک رفاه وعمل کردغلط پیشرو در زنجاندن پیرمردان باز نشسته کشور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط