وقتی هم نفس باران شدم خودم را بدستش سپردم. حال برخورد قطر

وقتی هم نفس باران شدم خودم را بدستش سپردم. حال برخورد قطرات باران رابه صورتم حس ميکردم. هر قطره از باران جان تازه اي بـه کالبدم می دميد و دلم رابا هر ترنمش تسكين می داد. سر مست باران گشته بودم احساس عجيبی داشتم يك نوع احساس سبکی…
دیدگاه ها (۱)

چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديدچترها را بايد بست زير بار...

می‌خواهم و می‌خواستمت، تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشق تو ...

باره مناز پله‌های کنجکاوی خود بالا خواهم رفتتا به خدای خوب،ک...

سلام به همه دوستان :من اومدماز همه عزیزانی که مطالبم خوندن و...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁸عصر..خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کر...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت دوم... :)

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

پارت ۱ ویو ا.ت توی آینه ی قدی سالن نگاهی به تتوی روی قسمتی ا...

Custom bride part : 7

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط