دوست دارم یکبار هم که شده، نوبت به من برسد و من هم از نزد

دوست دارم یکبار هم که شده، نوبت به من برسد و من هم از نزدیک ببینمت.

وقتی می بینم که کسی چفیه ات را می گیرد یا انگشترت را به کسی می دهی، دلم هوایت را می کند.



راستش کمی حسودی ام هم می شود.

خب چکار کنم؟

مگر من دل ندارم؟

خب من هم دوست دارم. چفیه ات را داشته باشم. یا لااقل از نزدیک ببینمت.

ولی خداروشکر که می توانم برایت بنویسم.

می توانم عکس هایت را زینت بخشش مطالبم کنم.

و می توانم از امام زمانی بگویم که تو سرباز او هستی.

الحمد لله...
دیدگاه ها (۵۲)

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتفردا بالاخره رسید.از صبح، هر چند ...

عاشقانه های شبنم

سناریو جونگکوک

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

سلام سلام حالتون چطوره ؟بچه ها زبانم تموم شد بالاخره الانم ا...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

پارت ۳۹تهیونگ برای اولین بار کمی نرم‌تر جواب داد:ته: گفتم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط