.

.
شبِ عیش و نوش و مستی، نکنم دراز دستی
که تو ساقی و همیشه، به درونِ دل نشستی

که حسابِ ما به چشمت، بُوَد از همه مجزا
چه قرارها که گاهی، تو بخاطرم شکستی

دلم از تو قرص و ایمن، که عقابِ سینه ی من
به یقین به بَر نگیرد؛ پَرَش، ارتفاعِ پستی

به وفا تو شهره ای و، ز ستمگری مبّرا
که ندیده ام چنان تو، به تمامِ مُلک هستی

به تو آنچنان اسیرم، که خدا به خوابم آمد
همه سر گلایه از من، که چرا تو بت پرستی
دیدگاه ها (۱)

چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستیبرِ دشمنان نشستی، دلِ دو...

چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستیبر دشمنان نشستی، دل دوستا...

چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستیبرِ دشمنان نشستی، دلِ دو...

ذکراین لحظه:#در-بستم-ب-ایوانِ-تماشاے-تـ❥♥ ❥ـو-نشستمچه خلاف س...

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

حموم رفتن دخترا 😂 Vs حموم رفتن پسرا

همینقدر گوگولییییی 😍😍🤭🤭😅🤧🤧

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط