فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۴۴

تهیونگ : ات کجاست خوب چایش سرد شده
سوجین: خوب بیدارش کردم ولی انگار بازم به خواب رفته
تهیونگ : اوفف این دختر چش شده چرا از وقتی اومدیم اینجوری شده
سوجین: نمیدونم برعکس همه وقت ها فقد گوشه ای میشینه و به نقطه ای خیره میشه که حتی دیدنش آدم رو افسرده میکنه
تهیونگ: چی شده ... دخترم چت شده ... تهیونگ زیر لبی زمزمه کرد و دستی به موهایش کشید .... تهیونگ : باید با روانشناس حرف بزنیم
سوجین: درسته هرچی زود تر همین امروز
همسرش سری تکون داد و هر دو به افکارشان اجازه حال خواب‌شان بشن
صدا در باعث خراب شدن افکارشان شدت
چندیدن دقایق گذشته صدا کفش های مردانه کسی به گوش آن ها خورد تهیونگ از رو صندلی اش بلند شد و سمته راه رو رفت با دیدن پدرش با کمی اخم گفت
تهیونگ : پدر؟
چانگ هو : نباید بگی سلام پدرسگ
تهیونگ: ب..ببخشید خوش‌اومدین
چانگ هو قدمی سمته سالن برداشت و با زدن شانش به شانه تهیونگ با صدا بلند داد زد ...
چانگ هو: کیم سوجیییییین
سوجین با عجله از رو صندلی ش بلند شد و سمته پدر شوهرش رفت شوکه و با لبخند زوری گفت
سوجین: پ..در خوش‌آمدید
چانگ هو بعد از برداشتن تیکه خیار ای از رو میز برداشت و سمته دهن اش برد و رو صندلی تهیونگ سر میز‌ نشست
جانگ هو : کجاست نوم نتیجه من کجاست
تهیونگ : خوابه پدر
چانگ هو : پس برو بیدارش کن باید کمی با نوم وقت بگذرونم
تهیونگ : کجا بودی پدر صبحت بخیر برو به یکی حرفت رو بزن که ترو نشناسند
چانگ هو : پسرم اخخخخ پسرم چه پدرسگ ای بودی .... روبه عروسش کرد و با کمی عصبانیت گفت.... جانگ هو : برو عروسم برو عروسه خوشگلم زود باش نتیجه من رو بیدار کن
سوجین: پدر میخواهی چیکار کنی
چانگ‌هو: ای وای مردم وقتی به عروسیشون رو میدن این میشه دیگه ... البته تو پسر نداری که منو درک کنی کیم تهیونگ
تهیونگ : پدر چی داری میگی چرا اومدی
چانگ هو: هی‌ پدرسگ با پدرت درست رفتار کن وگرنه بد میشه
تهیونگ : پدر اون وقت بد میشه که تو بیایی اینجا
چانگ هو : پسره احمق .... تو احمقی که هنوزم تو اون شرکت اسباب‌بازی کار میکنی
تهیونگ : بهتر از اینکه بخواهم جونای پسر های و دخترا رو با مواد مخدر خراب کنم
چانگ هو از رو صندلی بلند شد و سمته تهیونگ رفت لبخندی زد و گفت
چانگ هو: پدرسگ مثل همیشه احمق بودی
دیدگاه ها (۱۰)

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۴۵به سمته پله ها قدم برداشت و با ص...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۴۷ دال : خب پس می‌خواهید بگید باز...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۴۳با دیدن کفش های چرمی فردی جلوش د...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۴۲باز هم میان آن آدم ها به دنبال ...

پارت ۳ساعت ۷ عصر_تهیونگ:همینطور ساکت نشسته بودم و به گفت و گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط