پارت
پارت ۸۴۱
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/برو بابا توام فقط با شاهینی...اه
با قهر مصنوعی از اتاقشون اومدم بیرون...برگشتم اتاقم...لونا باید الان بیدار شده باشه...رفتم سمت تخت لونا نبود...اطرافو گشتم اما نبود از اتاقم رفتم بیرون دویدم سمت اتاق ملی اینا...درو باز کردم...
_ملی لونا نیست گمشده!!!
_/یعنی چی...!!!
شاهین خونسرد داشت برگه هاشو مطالعه میکرد...ملی رفت سمت در...
_/پیدا میشه...بشین سرجات...من با این چیزا گول نمیخورم...
_دروغ نمیگم نیست واقعا...
~شاهین بچم نیست تو میگی کاری نکنم تو دیگه چه ادمی هستی...!
شاهین محکم برگه هاشو کوبید رو میز...
_وای به حالت دروغ گفته باشی...ببین بخاطر یه بچه ای که معلوم نیست از کیه به چه روزی افتادم...
گوشیشو برداشت...زنگ زد به یکی...
_سینا پاشو چند نفرو بردار ببر دنبال این بچهه بگرد گمشده مث اینکه...
_چه میدونم دست ارمیتا بوده الان نیست...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_/برو بابا توام فقط با شاهینی...اه
با قهر مصنوعی از اتاقشون اومدم بیرون...برگشتم اتاقم...لونا باید الان بیدار شده باشه...رفتم سمت تخت لونا نبود...اطرافو گشتم اما نبود از اتاقم رفتم بیرون دویدم سمت اتاق ملی اینا...درو باز کردم...
_ملی لونا نیست گمشده!!!
_/یعنی چی...!!!
شاهین خونسرد داشت برگه هاشو مطالعه میکرد...ملی رفت سمت در...
_/پیدا میشه...بشین سرجات...من با این چیزا گول نمیخورم...
_دروغ نمیگم نیست واقعا...
~شاهین بچم نیست تو میگی کاری نکنم تو دیگه چه ادمی هستی...!
شاهین محکم برگه هاشو کوبید رو میز...
_وای به حالت دروغ گفته باشی...ببین بخاطر یه بچه ای که معلوم نیست از کیه به چه روزی افتادم...
گوشیشو برداشت...زنگ زد به یکی...
_سینا پاشو چند نفرو بردار ببر دنبال این بچهه بگرد گمشده مث اینکه...
_چه میدونم دست ارمیتا بوده الان نیست...
- ۳.۳k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط