گفت : در می زنند مهمان است

گفت : در می زنند مهمان است
گفت : آیا صدای سلمان است؟
این صدا ، نه صدای طوفان است
مَزَن این خانه ء مسلمان است ‌
مادرم رفت پشت در ، اما
گفت : آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم
پـــــدرم رفته ما عزاداریم ‌
پشت در سوخت بال و پر ، اما
آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند
مادرم داد زد بمان ! بردند ‌
بازوی مادرم سپر ، اما
بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد ‌
‌گفت : یک روز یک نفر ، اما...
‌
#مادر_سادات
دیدگاه ها (۱)

گفت: در می‌زنند مهمان استگفت: آیا صدای سلمان است؟این صدا، نه...

گفت : در می زنند مهمان است...گفت: آیا صدای سلمان است؟...این ...

گفت : در می زنند مهمان استگفت: آیا صدای سلمان است؟این صدا، ن...

آسمان را به ریسمان بردندآسمان را کشان کشان بردندپیش چشمان دی...

🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤پشت در سوخت بال و پر اماآسمان را به ریسمان بردن...

....بازوی مــــادرم ســپر اما...بین آن کوچـه چندبار افتاداشک...

🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤گفت: در می زنند مهمان استگفت: آیا صدای سلمان اس...

دیگر علی تنها شده مدینه بی زهرا شدهآتش زدن در و دیوارآت...

p44

مادرم زیر سقف نم گرفته غسالخانه و در ملحفه ای که روی موها،چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط