(Just a game؟)

(Just a game؟)
Part3

(ویو فردا)
امروز ورزش داشتیم همه لباس ورزشیامون پوشیده بودیم و قرار بود بسکتبال بازی کنیم
اون پسره جونگکوکم بود دوتا تیم بودیم و جونگکوکم عضو تیم مقابل بود دیگه آخرای بازی بود توپ دست من بود داشتم می‌انداختم تور که جونگکوک ازم گرفتش بهم برخورد کرد باعث شد که بیفتم تیم اونا برد جنا اومد سمتم دستم گرفت بلندم کرد اون جونگکوک عوضی هم انگار نه انگار داشت با دوستاش حرف میزد یه توپ برداشتم صداش زدم
+هی عوضی
برگشت سمتم منم توپ پرت کردم سمتش و خورد به بازوش با نگاهی عصبی و یکمم ترسناک داشت نگام میکرد
ـ خودتو مرده فرض کن
یه توپ برداشت سمتم پرتاب کرد که سریع جا خالی دادم و این باعث شد بیشتر عصبی بشه دوباره یه توپ برداشت با سرعت بیشتری سمتم پرتاب کرد می‌خواستم جا خالی بدم که نشد خورد به سرم افتادم پوزخندی زد و رفت
+عوضیییییی

روزا گذشت جونگکوک و مایا تا بهم می‌رسیدن دعوا میکردن جوری بود که همه عادت کرده بود که یه روز جونگکوک همینطور که قدم میزد مایا دید که خودش تنها نشسته پس رفت سمتش یه پس گردنی بهش زد مایا برگشت سمتش ولی با چشمای پر از اشک جونگکوک تعجب کرد یعنی به خاطر اون داشت گریه میکرد ؟
ـ انقدر نازک نارنجی که با یه پس گردنی گریه ت گرفته؟!
+خفه شو فکر کردی به خاطر تو گریه میکنم
جونگکوک کنارش نشست
ـ پس چیه
مایا همینطور که به روبه‌رو نگاه میکرد با صدایی پر از بغض و لرز شروع کرد به حرف زدن
+پ‌ پدرم مریضه
جونگکوک فقط نگاش میکرد و حرفی نمیزد که مایا ادامه داد
+حالش خوب نیست داره میمیره
و بغضش شکست شروع کرد به گریه کردن
چیزی تو دل جونگکوک تکون خورد یه حس عجیب
جونگکوک حرفی نزد و فقط دستش گزاشت رو کمر مایا و نوازشش کرد حس میکرد سکوتش بهتر از هر حرفیه و این سکوت و نوازش یه همدردی واقعیه






#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۱)

فالوشه🎀@Victor.10

(Just a game؟) Part2اون پسره عوضی با دوستاش دیدم داشتم نگاش ...

بانوی من Part:19تا اون عوضی خواست چاقو رو داخل قلب ا.ت فرو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط