بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است

شعر هم بی تو به بغض ابدی زنجیر است

آنچنان میفشرد فاصله راه نفسم

که اگر زود ،اگر زود بیایی...دیر است

رفتنت نقطه ی پایان خوشیهایم بود

دلم ازهرچه وهر کس که بگویی سیر است

سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم

طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است

خواب دیدم که برایم غزلی می خواندی

دوستم داری و این خوبترین تعبیر است

کاش می بودی و با چشم خودت می دیدی

که چگونه نفسم با غم تو درگیر است

تارهای نفسم را به زمان میبافم

که تو شاید برسی حیف که بی تاثیر است...
دیدگاه ها (۱۰)

سکه زندگیم شیر ندارد...♡اما همین خط را دوست دارم که مرا به ت...

✔❤✔ ✔❤✔ ✔❤✔

با من در میان بگذار آن چه را که میخواهم بگوییمیخواهم از تو ب...

خـــــدایااا ... دلم که برایت تنگ می شود، با آنکه می دانم هم...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط