تو که گیسوی پریشان شده در پاییزی...

تو که گیسوی پریشان شده در پاییزی...
من و لبهای تو و این همه ناپرهیزی...

چشم های سیه ات منشأ ویرانی هاست...
حتم دارم که تو از طایفه ی چنگیزی...

خواستم نذر کنم دار و ندارم را حیف...
جز دل ساده ام ای عشق! ندارم چیزی...

روبروی تو ام و زل زده ام در چشمت...
و تو از بی سر و سامانی من لبریزی...

من و گیسوی پریشان تو مانند همیم...
رسم این است که از مثل خودت بگریزی؟!...

من دلم از غم این عشق رهایی می خواست...
تو به کام من دلتنگ، غزل میریزی...
دیدگاه ها (۴)

:-(

امین

کیک طلاق

کیک طلاق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط