رمان گناه عشق
رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۱۰
دیانا: بمیرم برات بیا بریم داخل.
نیکا: هه. خودنکنه. مهربونم🥲
لبخندی زدم و به نیکا کمک کردم تا بره داخل خونه.ارسلا روی کاناپه لم داده بود منم با نیکا رفتیم داخل اتاق.
ساعتیـ🕥بعد
یکم حال نیکا بهتر شده بود. کم کم باهم صمیمی شدیم. اون برام تعریف کرد که باباش فرختتش به ارسلان. و برای همین اینجاست. منم بهش گفتم که برای باخت قمار دادشم اینجام. ولی از حق نگذریم. نیکا دختر خیلی خشگلیه. موهای مشکی که تا روی شونه هاش میان. صورت گرد و سفید. چشای بزرگ. لبای برجسته. اندام لاغر. بدن سفید. توی همین فکرا بودم که یهو سوالی اومد تو یه ذهنم حتمی نیکا جوابش رو میدونه. آخه گفت نزدیکای یکساله که اینجاست.
دیانا: نیکااااا
نیکا: جانم؟ 🙂
دیانا: هه قربون جانم گفتنت برم.
نیکا: اعهه خدانکنه.
دیانا: 🙂🥺🥲
نیکا: حالا چی میهواستی بگی؟
...............؟.........؟...........
پارت: ۱۰
دیانا: بمیرم برات بیا بریم داخل.
نیکا: هه. خودنکنه. مهربونم🥲
لبخندی زدم و به نیکا کمک کردم تا بره داخل خونه.ارسلا روی کاناپه لم داده بود منم با نیکا رفتیم داخل اتاق.
ساعتیـ🕥بعد
یکم حال نیکا بهتر شده بود. کم کم باهم صمیمی شدیم. اون برام تعریف کرد که باباش فرختتش به ارسلان. و برای همین اینجاست. منم بهش گفتم که برای باخت قمار دادشم اینجام. ولی از حق نگذریم. نیکا دختر خیلی خشگلیه. موهای مشکی که تا روی شونه هاش میان. صورت گرد و سفید. چشای بزرگ. لبای برجسته. اندام لاغر. بدن سفید. توی همین فکرا بودم که یهو سوالی اومد تو یه ذهنم حتمی نیکا جوابش رو میدونه. آخه گفت نزدیکای یکساله که اینجاست.
دیانا: نیکااااا
نیکا: جانم؟ 🙂
دیانا: هه قربون جانم گفتنت برم.
نیکا: اعهه خدانکنه.
دیانا: 🙂🥺🥲
نیکا: حالا چی میهواستی بگی؟
...............؟.........؟...........
- ۳.۶k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط