ادامه پارت ....
ادامه پارت ....
تهیونگ کمی پایین خیره شد از این حسش اصلا نمیفهمید که درونش چی میگذشت خوشحال بود یا ناراحت شایدم هم عصبی ولی این ها تنها در ذهنش ما میگذرد ..
و الکس چی .. تنها با این جمله به یاد گذشته ها افتاد الکس دختر بسیار آروم و نه چندان کینه ای سمت تهیونگ رفت سپس کنارش زانو زد و نرم
موهایش را نوازش کرد و شیرین گفت
الکس : پدرت شوهر منه مگه میشه منو نبوسه ولی جلو بچه ها رشته
ته مین اخم کرد
ته مین : خب رو لپ به بوسه
الکس لبخندی زد و از شدت خجالت سر پایین کرد ثانیه ای نگذشت که حرارت عطر تلخ تهیونگ به بینیش سپس تیله های براق اش را چرخاند سمتش نیک رخ تهیونگ را درد که بهش نزدیک شد سپس نرم لپش را بوسید ... کافی بود .. همین کافی بود که به شدت ضربات قلبش بالا بره و تند تند نفس زنان افتاد
تهیونگ کمی پایین خیره شد از این حسش اصلا نمیفهمید که درونش چی میگذشت خوشحال بود یا ناراحت شایدم هم عصبی ولی این ها تنها در ذهنش ما میگذرد ..
و الکس چی .. تنها با این جمله به یاد گذشته ها افتاد الکس دختر بسیار آروم و نه چندان کینه ای سمت تهیونگ رفت سپس کنارش زانو زد و نرم
موهایش را نوازش کرد و شیرین گفت
الکس : پدرت شوهر منه مگه میشه منو نبوسه ولی جلو بچه ها رشته
ته مین اخم کرد
ته مین : خب رو لپ به بوسه
الکس لبخندی زد و از شدت خجالت سر پایین کرد ثانیه ای نگذشت که حرارت عطر تلخ تهیونگ به بینیش سپس تیله های براق اش را چرخاند سمتش نیک رخ تهیونگ را درد که بهش نزدیک شد سپس نرم لپش را بوسید ... کافی بود .. همین کافی بود که به شدت ضربات قلبش بالا بره و تند تند نفس زنان افتاد
- ۱۶.۹k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط