درماندگی یعنی که فهمیدم / وقتی کنارم روسری داری

درماندگی یعنی که فهمیدم / وقتی کنارم روسری داری

یک تار مو از گیسوانت را / در رخت خواب دیگری داری
دیدگاه ها (۲)

هر پسربچه که راهش به خیابان تو خوردیک شبه مرد شد و یکه به می...

خواب دیدم که شعر و شاعر راهر دو را در عذاب می‌خواهیاز تعابیر...

آخرم راشنیده ای اما ...در دلت هیچ التهابی نیست با تو مرگ وبد...

وقتی آمدی توی زندگیممن فهمیدم دنیا چقدر میتونهبا تو قشنگ باش...

تازه ی نکته فهمیدممن همه ی اوسیام موهاشون مشکی بودیعنی تو کل...

وقتی انقدر دوسش داری که حاضری به خاطرش خودت رو بکشیمن همین ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط