دروووود
دروووود
وقتی لبخند خدا را درمیان دعاهایم دیدم..
"ترس" برایم معنایش را از دست داد..
و جایش را "ایمان" پر کرد...
هنوز از یاد نبرده ام...
چه گله هایی کردم برای سختی راه...
و خدا چگونه مرا به بالای کوه هدایت کرد...
وعده ی خدا این است:
دستانت را به من بده..
تا فتح کنی دنیا را...
و ممکن کنی،ناممکن ها را...
پس خود را به خدا بسپار....
تا بیداری ات آرام شود،همچون خواب...
خوابت شیرین شود،چون رویا...
رویاهایت قابل لمس شوند،چون واقعیت..
و آرامشت از جنس عشق شود،چون خدا...
و خدا همراهت. شود،مثل همیشه...
وقتی لبخند خدا را درمیان دعاهایم دیدم..
"ترس" برایم معنایش را از دست داد..
و جایش را "ایمان" پر کرد...
هنوز از یاد نبرده ام...
چه گله هایی کردم برای سختی راه...
و خدا چگونه مرا به بالای کوه هدایت کرد...
وعده ی خدا این است:
دستانت را به من بده..
تا فتح کنی دنیا را...
و ممکن کنی،ناممکن ها را...
پس خود را به خدا بسپار....
تا بیداری ات آرام شود،همچون خواب...
خوابت شیرین شود،چون رویا...
رویاهایت قابل لمس شوند،چون واقعیت..
و آرامشت از جنس عشق شود،چون خدا...
و خدا همراهت. شود،مثل همیشه...
- ۶۱۹
- ۱۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط