تمام روز در شهرِ بغض‌های فروخورده پیاده راه رفته بود و حا

تمام روز در شهرِ بغض‌های فروخورده پیاده راه رفته بود و حالا اندوه شب از راه رسیده بود.
باید برای معاشقه با دردها و خاطره‌ها آماده می‌شد .
از حمل جنازه هوشیار خسته شد نشست روی جدول . صف مورچه‌ها که دنبال چیزی می‌رفتند را به یک سوراخ هدایت کرد و به این فکر کرد که شاید وحدتِ‌درد خودش دوای آینده باشد . چشم‌هایش را بست و در سکوت غم‌بار خیابان به جیک‌جیک پرندگان گوش داد که داشتند سرنوشت انسان را مسخره می‌کردند...
#علی_والی
دیدگاه ها (۰)

رهی کاوه شاعر کرمانشاهی

سناریو اسکیزموضوع: اولین ملاقاتپارت ۱☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆چان:داخل با...

🌸 ویژگی ها وکمالات حضرت فاطمه زهرا🌸 🌺 #قسمت_آخر🌺 ۶ 🔥 ـ بیمار...

f7749c]فصل دهم :طلسم شروع به شکستن می کنداینک باید برگردیم ب...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبل...ساسوکه با سرعتی باورنکردنی...

✍️ و اما چرا حجةالاسلام سیدعلی خمینی برای سخنرانی انتخاب شد؟...

قتل پسر همسایه بخاطر خواهر☆سهیل به نقل از روزنامه اعتماد: ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط