بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست دو🍷🔪



راجب چی حرف میزدن!؟
+سر هرچی بخوای شرط می‌بندم من میخوامش

اینو شیخ گفت
سر هرچی؟ یعنی چی بود که انقدر ارزش داشت

دوباره زمزمه کرد
+بده به من...یه شرکت با تجهیزات کامل برای خودت، شرکت میدونی چی هست دیگه؟

چشمام گرد شد
همینجوری الکی الکی داشت شرکت میداد بهش

شیخ به چشمای گرد من خندید
+ارزشش زیاد مگه نه زیبا؟

شونه ای بالا انداختم و زمزمه کردم
_نیمدونم راجب چی دارین معامله میکنین که بتونم ارزششو تعیین کنم

صدای سروش از کنار سرم اومد

دم‌ گوشم پچ زد
+پاشو برو خونه ، همون ویلایی که اومدی، میری میمونی اونجا تا بیام

صداش خیلی عصبی بود

با تعجب سری تکون دادم
کلید و گرفت سمتم و اشاره کرد برم

میترسیدم
کاش آنقدر جرعت داشتم بتونم لج کنم و بفهمم کارش چیه

ولی میدونستم زنده زنده چالم میکرد
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست سه🍷🔪بلند شدم از جام که به عربی یه چی...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهار🍷🔪با صدای قفل در به خودم اومدم س...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست یک🍷🔪با چشمای گرد نگاهش میکردم که خم ...

ملشییییب گلم🥺♥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط