عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 63(شوتو)
روزی که خبر مرگ کاچان رو به من رسوندند هنوز میدوریا به خابگاه نرسیده بود، میدونم که اینکار اصلا درست نیست حتی اگه رقیب عشقیم بوده باشه ولی اینکه فهمیدم کاچان مرده یه ارامش قلبی به من رسیده که البته با دیدن حال روز میدوریا سریعا به نگرانی منتقل شد ولی اون لحظه خیالم از بابت میدوریا راحت بود شاید یکم ناراحت بشه اما مطمئن بودم بلاخره یه روزی کاچان رو فراموش میکنه اما.... زمانی که استاد ایزوا خبر رو به میدوریا رسوند من پشت شیشه فقط درحال نگاه کردن بودم ولی فهمیدم اونروزی که میخواستم پیش بینیش کنم هرگز نمیاد....
میدوریا که با یه جرقه ای ریز از ناراحتی اشک میریخت امروز گریه نکرد و فقط سرش پایین بود ــــــــ استاد ایزوا گفته بود که با واکنش میدوریا میفهمم که دستی توی مرگ کاچان داره یا نه سعی کردم منصرفش کنم ولی اون یه استاد بیخیال اما پیگیره و حالاهم واکنش میدوریا اینه مطمئن فک میکنه اون قاتله البته خب این طوری به نظر میرسید ولی استاد روبه روی تخت میدوریا زانو زد و تسلیت گفت
در میان اون همه اشک و غمی که بچه های کلاس A درحال پنهان کردنش بودند صدایی پر از مه و سم که ادم رو تا مرز خفگی میبرد شروع کرد به صحبت کردن:
ـــ نه استاد!! شوخی میکنی دیکه؟! کاچان حق نداره بمیره... من این اجازه رو بهش نمیدم)) "
همه اون غمی که در دلشون وجود داشت رو فراموش کردند و ترس رو جایگزین کردند بغیر از ینفر که نه ترس داشت و نه غم... نفرتی بیش از اندازه که همه ی احساست رو درون خودش پنهان کرده اون
ــــ اوی میدوریا عوضی هنوزم نمیخوای دست از سر کاچان برداری؟! اوراراکا کم بود قاتل؟! فک میکردم عاشق کاچانی البته نه تا لحظه ای که جنازش رو دیدم فک نمیکنی الان باید گریه کنی؟! لامصب اون تورو دوست داشت کاچان همه چیز رو توی خودش میریخت حتی عشق دردناکی که به تو داشت... کدوم ادم عاشقی وقتی عشقشو تو بغل یکی دیگه میبینی اروم میمونه اون به خاطر تو اون لبخند دوست داشتنی که داشت رو نابود کرد و و بجاش هر روز از ماسکی برای نشون ندادن اشکاش ازش استفاده میکرد سرتو بالا بیار ایزوکو دیگه هیچ کسی نیست که تورو دکو صدا کنه.....
اون "کیریشیما" بود
پارت 63(شوتو)
روزی که خبر مرگ کاچان رو به من رسوندند هنوز میدوریا به خابگاه نرسیده بود، میدونم که اینکار اصلا درست نیست حتی اگه رقیب عشقیم بوده باشه ولی اینکه فهمیدم کاچان مرده یه ارامش قلبی به من رسیده که البته با دیدن حال روز میدوریا سریعا به نگرانی منتقل شد ولی اون لحظه خیالم از بابت میدوریا راحت بود شاید یکم ناراحت بشه اما مطمئن بودم بلاخره یه روزی کاچان رو فراموش میکنه اما.... زمانی که استاد ایزوا خبر رو به میدوریا رسوند من پشت شیشه فقط درحال نگاه کردن بودم ولی فهمیدم اونروزی که میخواستم پیش بینیش کنم هرگز نمیاد....
میدوریا که با یه جرقه ای ریز از ناراحتی اشک میریخت امروز گریه نکرد و فقط سرش پایین بود ــــــــ استاد ایزوا گفته بود که با واکنش میدوریا میفهمم که دستی توی مرگ کاچان داره یا نه سعی کردم منصرفش کنم ولی اون یه استاد بیخیال اما پیگیره و حالاهم واکنش میدوریا اینه مطمئن فک میکنه اون قاتله البته خب این طوری به نظر میرسید ولی استاد روبه روی تخت میدوریا زانو زد و تسلیت گفت
در میان اون همه اشک و غمی که بچه های کلاس A درحال پنهان کردنش بودند صدایی پر از مه و سم که ادم رو تا مرز خفگی میبرد شروع کرد به صحبت کردن:
ـــ نه استاد!! شوخی میکنی دیکه؟! کاچان حق نداره بمیره... من این اجازه رو بهش نمیدم)) "
همه اون غمی که در دلشون وجود داشت رو فراموش کردند و ترس رو جایگزین کردند بغیر از ینفر که نه ترس داشت و نه غم... نفرتی بیش از اندازه که همه ی احساست رو درون خودش پنهان کرده اون
ــــ اوی میدوریا عوضی هنوزم نمیخوای دست از سر کاچان برداری؟! اوراراکا کم بود قاتل؟! فک میکردم عاشق کاچانی البته نه تا لحظه ای که جنازش رو دیدم فک نمیکنی الان باید گریه کنی؟! لامصب اون تورو دوست داشت کاچان همه چیز رو توی خودش میریخت حتی عشق دردناکی که به تو داشت... کدوم ادم عاشقی وقتی عشقشو تو بغل یکی دیگه میبینی اروم میمونه اون به خاطر تو اون لبخند دوست داشتنی که داشت رو نابود کرد و و بجاش هر روز از ماسکی برای نشون ندادن اشکاش ازش استفاده میکرد سرتو بالا بیار ایزوکو دیگه هیچ کسی نیست که تورو دکو صدا کنه.....
اون "کیریشیما" بود
- ۱۳۸
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط