پارت

پارت ۲

( از پیشم نرو)

از زبان دازای:

داشتم راه میرفتم به سمت محله پیش بقیه و به اون دختره فکر میکردم چقدر مظلوم بود و چقدر بامزه رسیدم و به بقیه سلام کردم یکی از بچه ها گم شده بود نگران شدم ولی بازم او دختره میومد تو ذهنم

از زبان چویا:

اون پسره کی بود دوست داشتم باهاش آشنا شم مثل من بود داشتم فکر میکردم و به سمت جایی که زندگی میکردیم میرفتم به اونجا رسیدم و ساکت از بقله بچها رد شدم می‌شنیدم که میگفتن یکی گم شده نشون ندادم که نگرانم که یهو چشمم یه او پسره افتاد

از زبان نویسنده:

چویا و دازای در یک محله که پر بچه های فقیر مثل خودشون بود زندگی می‌کردن دازای فکر میکرد که چویا دختره ( 😂 😍 )
بلاخره همدیگه رو میبینن ( یا خدا دازای اون دختر نیسست سوتی ندییی )

دازای : او اون دختره برم بهش سلام کنم
هی سلام خانوم ( آخر کار خودتو کردی 😐😂)
چویا : هاننن اون با من بود هی من دختر نیستممم چطور جرعت می‌کنی به من بگی خانم ( با داد و کمی خجالت)
دازای : یا خدا اروم باش باشه ببخشید چرا داد میزنی ( آخه ریدی پسرم انتظار داری بگه بله آخه کجاش شبیه دخترهههه )
چویا : زود باش بگو ببخشید
دازای : گفتم که ببخشید
چویا :حالا بهتر شد
دازای : ام میای باهم دوست باشیم
چویا : ام نمی‌دونم خاب باشه

از زبان نویسنده:
چویا و دازای باهم دوست شدن و خیلی صمیمی شدن


( چند سال بعد)

ادامه دارد)
✨______________________________________

آقا ببخشید میخواستم ادامه بدم ولی نت واسه مامانمه بعد داره میره ...
دیدگاه ها (۰)

41 شدنمون مبارککک 🥳🥳🥳✨✨😅 اومد یهو دیدم 41 شدیم گفتم عههه یاد...

پارت 3 ( از پیشم نرو ) از زبان نویسنده: چویا و دازای خیلی با...

فصل: ۱ قسمت: ۱ _ پارت اول ( از پیشم نرو ) از زبان دازای): ای...

خاب میخوام پارت بزارم و استرس و هیجان رو باهم دارم 😐✨ معرف...

#خواهر_عاشق_من پارت۱علامت یوکی☆سلام من یوکی اوسامو هستم ریی...

عشقی در مافیا ( پارت دو )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط