گاهی آنقدر در روز مرگی غرق می شویم که فراموش می کنیم

گاهی آنقدر در روز مرگی غرق می شویم که فراموش می کنیم
ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد
ما از امر ونهی پدر کلافه هستیم و
دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش
ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر می زنیم و
دیگری در حسرت صدا کردن نامش وشنیدن جوابش
از گرما می نالیم
از سرما فرار میکنیم
در جمع ازشلوغی کلافه می شویم .
ودر خلوت از تنهایی بغض می کنیم .
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و
آخر هفته هم بی حوصلگی مان را گردن غروب جمعه می اندازیم .
شاید بهتر باشد گاهی فکر کنیم همه زندگی مان معجزه است .
همین که میخوابیم ، بیدار می شویم نفس میکشیم ،
همین که خورشید طلوع میکند ؛ مهتاب میتابد ،
باران بی منت می بارد

تمام اینها بهانه ی ساده ای است برای یک لبخند .
دیدگاه ها (۴۹)

گاهی چقدر دلم برایتتنگ می‌شود…می‌دانی!؟می‌گویم گاهی اما،این ...

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !از گرما می نالیم. از سرما فرار می...

پارت نمیدونم چندم

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۵ ویو املیا بعد از هرس کردن دشت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط