با چشمان بی فروغ میون راست و دروغ

با چشمان بی فروغ میون راست و دروغ
خودمو گم میکنم توی این شهر شلوغ
پچ پچ آدمکا بس که تو هم می دوه
دیگه فریاد منو سایم هم نمی شنوه

صدای زنجیر، تو گوشم می خونه
تو داری از غافله دور می مونی
سرتو خم کن که درا وا میشن
تا بگی نه، پشت کنکور می مونی
من میخام مثل همه ساده زندگی کنم
چادر موندنم و هرجا خواستم بزنم
تو این دریا نمی خوام نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل،علی کنکوری باشم
دیدگاه ها (۲۴)

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

رمان خبر ممنوعه پارت سوم 3

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

اعتیاد من بهت.

پارت ۲۱ منبع نگاه‌ها هنوز روی جینا بود. خودش اما انگار اصلاً...

پارت یازدهم تو همین‌طور که با عصبانیت و قدم‌های بلند داشتی م...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

پارت: 15 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*تو چشم‌هام زل زد و خیلی آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط