شاگرد لوس من

شاگرد لوس من
پارت 21
تهیونگ ماشین رو استارت زد و شروع کرد به رانندگی .
سکوتی از جنس ارامش برقرار بود پس هیچکدوم حرفی نزدن تا ارامش برقرار بمونه .
هرکدومشون به کارایی که میخواستن بکنن فکر میکردن .
تهیونگ به کار خودش و جونگکوک هم به حرف هایی که قرار بود مقابل پدرش بزنه .
(پدر از همه چی خبر دارد و کوک الکی نگرانه😔🎀)
ته: خب رسیدیم .
کوک: اینجا کجاست ؟؟
ته: بپر پایین خودت میبینی .
کوک: باش .
درست حدس زده بود ته اونو اورده بود به شهر‌بازی .
کوک: واقعیه ؟؟
ته: نظر خودت چیه ؟
کوک: از واقیت هم واقعی تره .
ته: خب بزن بریم .
ویو پیش تهکوک؛
دم ورودی شهر بازی چند تا دکه بود که تهیونگ وایستاد و به وسایل کاپلی نگاهی انداخت .
ته: میشه لطفا اونارو بدید .
👤: بفرمایید.
ته: ممنون .
(پرداخت هزینه با بلک کارت)
کوک: چی خریدی ؟؟؟
ته: یکم صبر کن ، چشماتو ببند .
ته: حالا باز کن .
کوک با احساس یه چیزی روی سرش تعجب کرد و با لمسش فهمید گیره خریده با طرح گوش گربه .
ته: سفیدن مال تو ، سیاهشم مال منه .
اون دوتا باهم کل شهر‌بازی رو گشتن و تمام وسایلی رو که میشد رو سوار شدن .
ته: کم کم وقتشه بریم شیرینکم .
کوک: باشه .
دروغ چرا کوک هر دفعه با حرفای مرد رو به روییش ذوب میشد ولی به هرحال باید عادت میکرد .
از شهر‌بازی خارج شدن و دوباره سوار ماشین شدن اما اینبار سکوتی در کار نبود بلکه این ذوق پسر کوچیک تر برای اولین خوش گذرونیشون بود که کل فضای بینشون رو پر کرده بود .
کوک: ببین این عکس بهتره .
ته فقط محو تماشای عزیزکش بود اما جوابش رو هم میداد تا مبادا حس نادیده گرفته شدن نداشته باشه .
ته: اوهوم ، ولی به قشنگیه تو نمیرسه .
کوک: .....
ته: خب بریم برای روبه‌رو شدن با پ...
کوک: چی ؟؟
ذهن ته«وای نه کم مونده بود لو بدی خنگول ، خاک تو سر خودم امان از این دهن لقی»
(میخواست بگه پدر شوهر)
ته: هیچی میخواستم بگم پدرت .
کوک: باش هرچیه بیا بریم ، تهیونگاا...
ته: جونم عزیزم؟؟
کوک: من استرس دارم .
ته: استرس دیگه برای چی شکلاتم ، کاری نکردی که فقط یه مدتی پیش الفات بودی و مراقبت بودم و نگران نباش من قبلا با پدرت هم صحبت کردم عزیزم ، من همیشه پیشتم نگران نباش .
کوک: ممنونم .
به سمت در میرفتن که یهو کوک ایستاد و تهیونگ رو صدا زد .
کوک: تهیونگااا .
ته: چیه فرشته ؟؟
کوک: دوست دارم .
و همونجا بود که دیگه قلب الفای داستانمون منفجر شد به معنای واقعی کلمه .



خب شرط ها بعد یه هفته نرسیده و ناراحتم از دستتون و اینم اپ کردم چون لااقل خودم ذوقشو دارم 🥲 این دفعه نرسه دیگه نمیزارمش دوستان و جدی هستم .
شرط ها ؛
Like:100
Comment:70
Republish:20
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
دیدگاه ها (۷۰)

بیوی من؛خب من 13 سالمه تولدم 17 فروردین هستش(کسی یادش نیس🥲)ا...

شاگرد لوس من پارت 20ویو پیش تهیونگ؛رفت و سوئیچ ماشین رو گرفت...

#چرا -من PART10ته یعنی اگه بترسه یا استرس بگیره بیهوش میشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط