تا که بودیم نبودیم کسی، کشت مارا غم بی هم نفسی

تا که بودیم نبودیم کسی، کشت مارا غم بی هم نفسی
حال که نیستیم همه یار شدند، خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانیم که هست، نه در آن لحظه که افتاد و شکست
دیدگاه ها (۱)

ذره ذره وقتی که ضایع کردیم، حسرت خواهی خورد.و حساب خواهید دا...

دکترینِ مهندسیِ قدرتِ بهرام محمدی«ایران؛ با ارادهٔ ملی، از ج...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

برادر ناتنی

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

LESSON

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart: 1#انتخاب_امنآسمون س...

قسمت بیست و شش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط