ای دلبرِ گیسو فرِ من! کفش کتانی!

ای دلبرِ گیسو فرِ من! کفش کتانی!
من هستم و یک عشق و همین چند نشانی:

مهتاب سرک میکشد از گوشه ی بامت
ماه آمده در کوچه ی تو چشم چرانی

گنجشک و قناری و کبوتر سرِ بامت
مشغول به خنیاگری و چرب زبانی

طفلانِ غمت هر طرفِ کوچه کمینند
دیوانه حذر کی کند از سنگ پرانی؟

یک شاعرِ دیوانه سرِ کوچه اِتان است
آورده غزل تا بکند شعر فشانی

آلوده ی غم گشته هوایِ دلِ بنده
وقت است بیایی و نسیمی بوزانی
دیدگاه ها (۱)

لباس لحظه ها پاک استمیان آفتاب هشتم دی ماهطنین برف نخ های تم...

رفته بودم سر حوضتا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آبآب درحو...

دست نیافتنی بودنِ تومرا عاشقتر کرداینطور بود که تو شدیآرزومن...

گیلاس های درخت حیاطیادم هست؟!نیمی صورتی،نیمی سپید...و من...م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط