#سناریو
#سناریو
وقتی اونا شوهرمون هستن و ما داریم به بچمون شیر میدیم و نمیخوره و میگیم اگه نخوری به بابایی میدم بخوره هاااا
نامجون 🐨:( خندید و آروم گونتو بوس کرد)
جین 🐹:( از خنده ترکید🤣🤣🤣)
شوگا 🐱: ( اومد شروع کرد به کیس مارک گذاشتن)
جیهوپ 🐿: (اومد و سی.نه هاتو بوسید )
جیمین 🐣:( گونه های سرخ شد و خجالت کشید)
جونگکوک 🐰: (اومد و یکی از ن.وک های سی..نتو گرفت و مکید)
تهیونگ 🐻: (بلند شد و بدنت توی اتاق)
درخواستی دارید بگید
وقتی اونا شوهرمون هستن و ما داریم به بچمون شیر میدیم و نمیخوره و میگیم اگه نخوری به بابایی میدم بخوره هاااا
نامجون 🐨:( خندید و آروم گونتو بوس کرد)
جین 🐹:( از خنده ترکید🤣🤣🤣)
شوگا 🐱: ( اومد شروع کرد به کیس مارک گذاشتن)
جیهوپ 🐿: (اومد و سی.نه هاتو بوسید )
جیمین 🐣:( گونه های سرخ شد و خجالت کشید)
جونگکوک 🐰: (اومد و یکی از ن.وک های سی..نتو گرفت و مکید)
تهیونگ 🐻: (بلند شد و بدنت توی اتاق)
درخواستی دارید بگید
- ۴۶
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط