کجایی ، آرزوی سالهای بی کسی هایم ؟

کجایی ، آرزوی سالهای بی کسی هایم ؟

کجایی ، ای امید چشم بر راهم ؟

کجایی ، ای نگاه  نازنین عشق ؟

کجایی ، حاصل زیبایی پیوند ؟

 

بیا ای همنشین شام بی فردا

سخن ها داشتم ، اما

مرا دردی که در جانم نشسته

راه را بر گفتنم بسته

دلم خسته ، نگاهم با تو پیوسته

تمام  دلخوشی هایم بدون تو

زجانم رخت بر بسته

 

ببین تنها امیدم بودی و اینک

شدی تنها غــم شب های بی خوابی

 

صــدایم کن ، صــدایم کن

که از دلتنگی بی تو شدن، هرشب

دلم در سینه بر دیوار می کوبد

 

نگاهم کن ، صدایم کن

بیا از آتش هجران رهایم کن

 

محمدرضا حلاج
دیدگاه ها (۷)

...چقدر چون همگان، مثل دیگران باشمبه جای عشق، به دنبال آب و ...

به حباب نگران لب يک رود قسم، و به کوتاهي آن لحظه شادي که گذش...

من با تو باشم کاش» تصویرش قشنگ استایــن فکرهـای خـــام ، تاث...

اگر روزی تو را هم گم کنم تنها شوم بی تواسیر دست بی رحم شکستن...

همخونه اجباری... پارت 89."ویو جئون جونگ کوک"در بسته شد.تق......

پارت ۲ | اولین نوری که دیده شدسال‌ها گذشته بود.دیگه اون دختر...

پارت پنج دیر میزارم ویسگون هنگ داره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط