غروبها تیر مژگانت

غروبها تیرِ مژگانت
دریاچه ی چشمانم را طوفانی می کند
وقتی گیسوانت
به نگاهِ من زنجیر می شود
و مرا با جان و دل
سیر در آغوش می کشی
دیدگاه ها (۱)

تو را داشتن لذتی‌ستڪہ فقط من میدانم و شب و سڪوت و مستے و خوا...

یک پرستو آمد و قلب مرا تسخیر ڪردحال من با یک صداے ناز او تغی...

‍ ‍ تو راگم کرده امشاید میان انبوهیاز سکوتمیان تمام فصلهای ن...

چشمهایت آخرین کوچه بن بستِ عاشقانه های من استزیبای من نگاهم...

امام رضا جان...دلم بد جوری هواتو کردهکلش مثل کبوترهای حرمت م...

آری، با تواممن در تو نگاه می کنمدر تو نفس می کشمو زندگی مرا ...

وقتی انیس لحظه‏ ی تنهایی ام توییتنها دلیل اینکه من اینجایی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط