به هزار زبان

به هزار زبان
ولوله بود
بیداری
از افق به افق می‌گذشت
و هم چنان که آواز دوردست گردونه آفتاب
نزدیک می‌شد
ولوله پراکنده
شکل می‌گرفت
تا یکپارچه
به سرودی روشن بدل شود
پیشبازان
تسبیح‌گوی
به مطلع آفتاب می‌رفتند
ومن
خاموش و بی‌خویش
با خلوت ایوان چوبین
بیگانه می‌شدم

"احمد شاملو
دیدگاه ها (۱)

به هزار زبانولوله بودبیداریاز افق به افق می‌گذشت و هم چنان ک...

- نوشتم بر بخار شیشه‌ِ شب:

شبی در خلوت تنهایی، میان خواب و بیداری، روح مرا شوق دانستن ف...

شبی در خلوت تنهایی، میان خواب و بیداری، روح مرا شوق دانستن ف...

شبهای ما🫡🫡

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۲۰. خد...

به هیچکی..#explore #اکسپلور #زندگی#جامعه# مردم#کلیپ#ویدیو#وی...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۸. خد...

به نظر شما کی به کی اینو میگه؟🫠من میگم منصور به محبوبه ❤️‍🩹#...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۹. خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط