جمع مان جمع بود.

جمع مان جمع بود.
من بودم و تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
تنهایی و
و.....
آن قدر زیاد بودیم
می ترسم نام "تنهایی" از قلم بیوفتد!
دیدگاه ها (۳)

دنیا خیلی کوچکتر از آن است که تصور میکنیمروزی فرا می رسد که ...

ازاین سبک خونه ها که دوست دارم ولی خب تنهایی می ترسم توی ...

گاهی زندگی، آدم را آرام و بی‌صدا از کنارِ روزهایی عبور می‌ده...

بیرحمترین آدمها

اگر اندوهت آن‌قدر زیاد شدکه حرف زدن برایت دشوار بودبه سمت من...

‌🚩 پزشکیان: در دیدار با رهبر انقلاب ۷ ساعت روی زمین نشسته بو...

هم می‌ترسم دوستت داشته باشم، آن‌وقتبروی و درد بکشم. هم می‌تر...

اندوه تمام نمی‌شود!تو آن قدر وسیع می‌شوی،که اندوه در تو گم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط