♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 55・⁠]⁠ᕗ

بعد دستم رو سریع روی شونه اش گذاشت و کمرم رو گرفت و هدایتم کرد. خدای من..عالی و حرفه ای میرقصید.. 
خندیدم. چرخوندم. خیلی قشنگ میرقصید. 
با لبخند جذابی گفت : چطوره من بیام بهت رقص یاد بدم؟ 
خندیدم و گفتم : من که از خدامه... 
با لبخند به عقب و جلو هدایتم کرد. شیطون بلندم کرد و چرخوند. خیلی بلند خندیدم. اونم خندید. 
صدای مردی متعجب اومد : جونگکوک... 
جونگکوک سریع پایین گذاشتم. 
داشتم میترکیدم سریع خودم رو جم و جور کردم. 
جونگکوکم سرفه مصلحتی زد و برگشت سمت مرد. مرد با صدایی که انگار مچمون رو در حال دزدی گرفته مرموز گفت: مریض رو آوردم... 
جونگکوک ؛ باشه.. 
و به من نگاه کرد و گفت: برو تو عزیزم..الان میام.. 
اولین بار بود بهم گفت عزیزم. خوشم اومد. لبخندی زدم و رفتم تو کلبه 
از پنجره نگاش کردم 
سمت گاری مرد رفت و بعد مرد بیهوش دیگه رو روی کولش انداخته
دلم کباب شد
رفتم روی صندلی نشستم و پرغم دستم رو زدم زیر چونه  ام. 
چند دقیقه بعد برگشت. 
سریع سمت اتاقش رفت و گفت : لباس عوض میکنم میام..
فهمیدم دوس نداره اینجوری ببینمش. اروم رفتم سمت اتاقش. 
از لای در نگاش کردم 
تو کمدش دنبال چیزی میگشت چندتا پیرهن بلند میکرد و میدید انگار خوشش نیومد و مینداختش کنار برگشتم توی سالن
  چند دقیقه بعد اومد. سریع اشکم رو پاک کردم رفت تو اشپزخونه تا برام ابمیوه بیاره نگاش کردم. 
با بغض لبام رو روی هم فشار دادم نوشیدنی جلوم گذاشت و خودش کنارم نشست. بهم لبخند زد و گفت : چیه .خانووم
لبخند زوری زدم و جرعه ای از نوشیدنیم خوردم که بغضم رو پایین بدم و گفتم : هیچی.. 
جونگکوک : کریستینا. 
برگشتم نگاش کردم. لبخندی زد و گفت: ممنونم 
-به خاطره؟ 
جونگکوک : بودنت.. 
زل زد تو چشمش جرعه ای از نوشیدنیش خورد و بعد نوشیدنیش رو روی میز گذاشت و دستاش رو روی میز روی دستام گذاشت و گفت : خیلی تنها بودم. به هیچ دختری نزدیک نمیشدم 
چون تمایلی بهشون نداشتم. یه زندگی مسخره که شب و روزم رو به سختی به پایان میرسوندم تا اینکه دیدمت..تو.. تو مثل یه گل سرخ خوشگل وسط یه بیابون بی آب و علفی.. تو یه دفعه سبز شدی و خیلی عمیق ریشه زدی..میخوام بدونی از اینکه هر روز به دیدنم میای خیلی خیلی خوشحالم و تمام روز رو لحظه شماری میکنم برای اومدنت.. گل سرخ من.. تو تنها و بهترین دوستی هستی که دارم. 
و خم شد جلو و لبام رو بوسید. 
با بغض دستامو دو طرف صورتش گذاشتم و همراهیش کردم.


های دخترا حالتون چطوره
نمی‌خواستم تا فردا پارت بزارم اما بخاطر اونایی که درخواست کردن گذاشتم چون میدونید که با وجود این حمایت های اصلا انگیزه برای گذاشتنش نداشتم اما بخاطر اونا گذاشتم ببینم تا فردا صبح چیکار می‌کنید
دیدگاه ها (۲۰)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 54・⁠]⁠ᕗبه موقع برگشتم. خودمم...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 53・⁠]⁠ᕗخندیدم و سریع دویدم ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 35・⁠]⁠ᕗسرش رو پایین انداخت و...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 39・⁠]⁠ᕗبرام عجیب بود که خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط