عشق،بی دغدغه آمد به هوایم پیچید

عشق،بی دغدغه آمد به هوایم پیچید
خواستم ازتوبگویم که صدایم پیچید!

غُدّه شددربدنم شکل نگاهت،پس ازآن
سوتِ پاییز درونِ نی و نایم پیچید

عاقبت،شعر شدآن غده ی بدخیم وشبی
ریشه زد پیچکِ پاپیچ وبه پایم پیچید

قلم از شدّت ِ پیچیدگی ِ درد ِ دلم
نُسخه از "اشهد وُ کافور" برایم پیچید

بیت آخر که بنا شد وسط قبرستان
مرگ، بی واسطه آمد به فنایم پیچید!
دیدگاه ها (۱)

در لجنزار زندگی هردم؛دست و پا میزدم که برگردمهرنفس دورتر شدی...

تحمل میکنم اما خیالت خیلی بی رحمهدرست تو اوج دلتنگی میاد میر...

دلتنگم از نامهربانی ها  ای خوب! با من مهربان تر باشزندانیِ ن...

‍ به خاطر خودت میگویمتنهایی کافه رفتن را یاد بگیرتنهایی مهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط