عشقم

عشقم....
بی تابانه در کوچه ها میدوم چون کودکی دستانم رابر آغوش باد می گشایم ونام کوچکت را بر سر انگشتان لرزانم روی شاخسار درختی مینویسم وبا خود نجوا میکنم...
برگرد.......!!!!
روحم از تب میلرزد خاطره ها دهان گشوده ست بی وقفه ومدام تکرار میکند که نیستی........
که کوچ کرده ای از دیار قلبم که دیگر تمنایی در چشمانت جوانه نمیزند
بهانه ای میخوام تا لبهایم بنشید روی خیال بوسه های تو
درنگ نکن بیا تا ردای عشق بپوشم
تمام شهر چراغانی کنم برای قدمهایت ودر میدان شهر زیر چراغهای برق برایت باله برقصم
دریا دریا غزل فدایت کنم
وبوسه هایم را با تن نازک شعرهایم
بر لبانت به آتش کشم
سوگند که جز تو نگاهم را در خاک خواهم کاشت وتا زمان آمدنت شکوفه نخواهم کرد.....
خودت میدونی چقد دوستت دارم
دیدگاه ها (۳)

لمس تنت صبحی ست مه آلود ، در گرگ و میش ِ احساسم وقتی عطر تنت...

عزیز دلم......گویی... در تپشهای قلبم خوابیده ای که هر روز......

عشقم......مهربانم .......تمام رویای من به نام تو میدانی یعنی...

تو را خواستنچشم می خواهد، دارملب می خواهد، دارمدست می خواهد،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط