دوباره حال و هوای قدیم زد به سرم

دوباره حال و هوای قدیم زد به سرم
و رجعتی به گذشته به خانه ی پدرم

به خاطرات دل انگیز فصل کودکیم
به آن زمان که پر از شوق بود دور و برم

رها ز غصه و اندوه فارغ از غم و درد
در آسمان سر پرواز بود و بال و پرم

هزار قصه و رویا هزار افسانه
هزار شور و شر و فتنه بود در نظرم

مرور می کنم آن روزها و یادم هست
برادری که چقدر می گذاشت سربسرم

برادرم شده جانباز و من به دستانش
چو دستهای علمدار نور می نگرم

من از حوالی دوران جنگ می آیم
که کرده داغ هزاران شهید دربدرم

صدای نوحه ی آهنگران کویتی پور
وبغض مادر دلخون پس از: (برو پسرم)

زخاطرات پر از شادی و پر از غم من
همین بس است که با موج عشق همسفرم

دوباره خاطره بازی دوباره خنده و اشک
دوباره حال و هوای قدیم زد به سرم
دیدگاه ها (۵)

همان نگاهش کافیست ......

با خشم .....

رهبـــــــر مـــــا خـــــامنـــــه ای تــحـــت حــــمایت عـ...

طرز برخورد!!!!!

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

پارت ۱۹ساکورا شانه ای به موهای صورتی رنگ کوتاهش کشید. تارهای...

تبریک خودم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط