[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے³⁵

انگشت‌های ظریف آلیس که روی فک محکم جونکوک نشست، جونکوک برای یک میلی‌ثانیه پلک‌هاش سنگین شد.

این جسارتِ آلیس بی‌سابقه بود؛ هیچ‌کس توی کل این شهر جرات نداشت دستش رو در این حد بهش نزدیک کنه، چه برسه به این‌که فکِ رئیس مافیا رو بچرخونه سمت خودش!

نگاهِ مشکی و تیره جونکوک عمیق‌تر از قبل شد. حسی مثل رقابت و لجبازی توی چشم‌هاش زبانه کشید. اصلاً صورتش رو از زیر لمس انگشت‌های آلیس عقب نکشید.

جونکوک با همون آرامشِ خطرنامش، دستِ راستش رو از روی میز برداشت، آروم آورد بالا و دستش رو گذاشت دور کمر باریک و لختِ آلیس—دقیقاً روی فاصله بین تاپ سفید و شلوارک جینش.

گرمای دستِ پهنِ جونکوک روی پوستِ خنک کمر آلیس، مثل برق ۵۰۰ ولت توی تنش چرخید! آلیس ناخودآگاه نفسش رو توی سینه حبس کرد، اما سعی کرد دستش رو از روی فک جونکوک برنداره و چشمان خاکستری‌ش رو خمار و مغرور نگه‌داره.

جونکوک با یه حرکتِ آروم، کمر آلیس رو کشید سمت خودش تا فاصله میلی‌متریِ بینشون کاملاً صفر بشه. حالا سینه‌اش رسماً چسبیده بود به تاپِ سفید آلیس.

جونکوک قد راست‌تر کرد، از بالا زل زد توی چشم‌های خاکستریِ آلیس و با همون صدای بم، خش‌دار و کشنده‌ش گفت:
«نمی‌ترسی؟ اما ضربانِ قلبت داره یه چیزِ دیگه میگه، بچه.»

آلیس حس کرد قلبش رسماً داره سینه رو می‌شکافه تا بزنه بیرون. برای این‌که نشون بده اصلاً کم نیاورده، پوزخندِ شیطونش رو پررنگ‌تر کرد. دستش رو از روی فک جونکوک آورد پایین‌تر، گذاشت روی پیراهن مشکی‌ش، یقه‌اش رو با انگشت‌های ظریفش یکم کشید سمت خودش و زیر گوش جونکوک با لحنِ آروم و حرص‌درآرش زمزمه کرد:
«ضربانِ قلبم مالِ تحرک و کل‌کل کردن با یه مجسمه‌ی یخیه آقای رئیس... نه از ترسِ تو! نکنه فکر کردی با این فاصله‌ کم قرار دست و پام رو گم کنم؟»

جونکوک گوشه‌ی لبش خیلی نامحسوس بالا رفت. دستش رو از دور کمر آلیس آروم آورد بالاتر، گذاشت پشتِ موهای مشکی و بسیار بلندش و انگشت‌هاش رو لا به لای موهاش کلاف کرد. سرِ آلیس رو یکم داد عقب‌تر تا زل بزنه دقیقاً توی چشم‌هاش.

فاصله‌ی لب‌هاشون اون‌قدر کم شده بود که موقع حرف زدن گرمای نفَس‌هاشون به هم می‌خورد.
جونکوک با اون نگاهِ خیره و بی‌رحمش گفت:
«خواهم دید... تا کی می‌تونی این بازی رو ادامه بدی، بچه. اما یادت باشه، توی این عمارت بازی رو من تموم می‌کنم، نه تو.»

آلیس اصلاً قصد کوتاه اومدن نداشت. چشم‌های خاکستری‌ش زل زد توی چشمان مشکی جونکوک و با لحنِ پر رو و لجبازانه‌اش دوباره شروع کرد به حرف زدن:
«فکر کردی با این ژست‌های ترسناکت می‌تونی منو ساکت کنی آقای کوه یخ؟ تو حتی نمی‌تونی جلو زبون من رو بگیری! تو فقط ادعایی و هیچ راهی نداری که منو...»

هنوز جمله‌ی آلیس تموم نشده بود که صبرِ جونکوک رسماً سر آمد!

جونکوک با یه حرکتِ بی‌نهایت سریع، ناگهانی و غافلگیرکننده، دستش رو پشتِ موهای بلندِ آلیس محکم‌تر کرد، خم شد و لب‌هاش رو جوری کوبید روی لب‌های آلیس که حرف توی دهنِ آلیس کلاً خشک شد!

چشم‌های خاکستریِ آلیس از شوکِ این بوسه‌ی داغ و محکم گرد شد. جونکوک دقیقاً برای ساکت کردنِ اون زبون لجباز و پرروی آلیس، لب‌هاش رو عمیق و پر از حسِ قدرت نگه داشت. آلیس برای چند ثانیه کلاً نفس کشیدن رو یادش رفت، انگشت‌هاش پارچه‌ی پیراهنِ جونکوک رو چنگ زد و تمامِ لجبازی‌هاش برای یک لحظه توی هوای اتاق محو شد.

هنوز داغیِ لب‌های جونکوک روی لب‌های آلیس بود که...

تق! تق! تق!

صدای تقه‌ محکم و بی‌موقعی به درِ اتاق خورد!

«آلیس؟! جونکوک اونجاست؟! بابا کارتون داره!» صدای نینا بود که دقیقاً از پشت در می‌آمد!

انگار یه پارچه آبِ یخ ریختن روی سر هردوشون. جونکوک با مکثی سنگین و خونسردیِ عجیبی لب‌هاش رو از آلیس فاصله داد، اما پیشونیش برای یه ثانیه روی پیشونیِ داغِ آلیس ماند. نگاهِ خمار و تیره جونکوک قفل شد روی لب‌های سرخ‌شده‌ی آلیس و چشم‌های خاکستریِ گیجش.

جونکوک با همون صدای بم، فوق‌العاده خش‌دار و نفس‌گیرش زیر گوش آلیس زمزمه کرد:
«حالا ساکت شدی، بچه؟»

بعد خیلی آروم و بدون این‌که ذره‌ای دست‌پاش رو گم کنه، دستش رو از لا به لای موهای بلندِ آلیس کشید بیرون، دو قدم رفت عقب و دستی به یقه پیراهنش کشید.

آلیس بالاخره نفسش آزاد شد. دستش رو ناخودآگاه آورد بالا، کشید روی لب‌هاش که هنوز می‌سوخت، قلبش جوری می‌کوبید که انگار می‌خواست از سینه‌اش بزنه بیرون. زل زد به جونکوک که با خونسردیِ تمام راه افتاد سمت در.
آلیس دندون‌هاش رو کوبید روی هم، با صورتِ گل‌انداخته و چشمانِ پر از کل‌کل، زیر لب طوری که جونکوک بشنوه غرید:
«این حسابم باهات صاف نشده... آقای کوه یخ!»

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove
دیدگاه ها (۲۲)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁶جونکو...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁷آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁴دستِ ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³³نگاه‌...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁹کلمه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط