حاجی پارتا یادم. نمیاد همینجوری میزارم دیگه

حاجی پارتا یادم. نمیاد همینجوری میزارم دیگه

خب بریم
همینطور که داشتی به سمت در می رفتی سانزو داد
_ هوی تو
+ بله؟
_ ببینم تو دقیقا برنامه ات چیه؟ اصن برای چی اخراج شدی ها؟
+ دلیل این که چرا اخراج شدم رو نمیدونم اما برنامه دارم برگردم به پیش پدرم
_ هااا؟از جونت سیر شدی؟ اون دوباره کتکت میزنه
+ بله میدونم اشکالی نداره
_ هعععععییی. تو واقعا دختر رومخی هستی
( سانزو از توی کمدش یه کلید و پاکت پول در آورد )
_ بیا اینارو بگیر
+ چی هستن؟
_ کلید یه خونه تو منطقه ____ ( بچه ها از این منطقه بالاها بود 😀)
و یزره پول تا بتونی خرج و خوراکت رو بدی و توی اون پاکت آدرس دقیق خونه هم هست فقط قبل رفتنت یه لحظه بیا اینجا
+. ها؟..... ب.. بله.. چش..م

ویو راوی
نانسی چند قدم جلو رفت اما قبل اینکه برسه به میز سانزو خودش از پشت میز جلو اومد و محکم نانسی رو بغل کرد جوری که نانسی داشت له می شد و گردن نانسی رو بو می کشید
_ که اینطور
سپس سانزو انگشتش رو زیر چونه ی نانسی برد سرشو آورد بالا و اون رو محکم بوسید درحالی که هنوز دست چپش دور کمر نانسی بود
_ همونطور که فکر می کردم این عجیبه
+.........
_ خب نانسی حالا دیگه برو و نترس
+ ها؟.......... بله
نانسی از اتاق بیرون رفت و سانزو هم از پشت به اون نگاه می کرد
نانسی وقتی داشت از عمارت بیرون می رفت دم در خورد به کت یه فردی که داشت میدوید و حواسش به جلوش نبود
... آه کتمو کثیف کردی ها ؟وایسا تو همون دختره نیستی که سانزو خریدت
وقتی نانسی سرشو بالا آورد دید همون فردیه که اون روز می خواست پدرشو بکشه ران
+ سل.. سلام.. بله... دار.. م.. میر... میرم
...میری؟ کجا میری؟
+ اخراج شدم پس برمیگردم یپش پدرم
... ها؟ برمیگردی؟ اخراج شدی؟ هاها فهمیدم سانزو دیگه بهت نیاز نداره پس
+ چی؟
...حتما بعد خوابیدن باهات دیگه بهت نیازی نداره
خب برو دیگه اینجا جایی برای تو نیست
+ ایشون.. خیلی.. مهربون... هستن لطفا.
.......اینجوری.... نگید
... که اینطور خودم میدونم بیخیال تو اینجا کار هم میکردی نه؟
+ بله
... ( ران یه دسته پول از زیر کتش درآورد) پس اینو بگیر در اعضای کاری که میکردی
+ ام.. اما قربان من به عنوان بدهی به شما داده شدم
... انقد حرف نزن و بگیرش دیگه
+ چشم.. خیلی ازتون ممنونم (خم شدن)
... باشه دیگه حالا نیازی نیست برو خدافظ
+ چشم خدانگهدار
نانسی از عمارت بیرون رفت چشماشو بستن و سوار یه ماشین گرون قیمت لوکس کردنش
یه مدت کامل چشم های نانسی بسته بود تا اینکه ماشین وایستاد
چشم های نانسی رو باز کردن و فرستادنش بره
نانسی یکم گیج شده بود که کجا بره اما بلافاصله یادش اومد که آقای سانزو بهش یه خونه داده بود
سریع به پاکت نگاه کرد پشتش آدرس ______نوشته بود
از اونجایی که راه این خونه رو بلد نبود و حتی بلد نبود اسم منطقه هارا درست بخونه یه تاکسی گرفت و آدرسشو بهش داد
یکم دلشوره داشت
اگه سانزو براش دام پهن کرده باشه چی یا اگه اون خونه، خونه ی دزد و خلافکار ها باشه
نانسی چاره دیگه ای نداشت چشماشو بست و سعی کرد به چیزهای خوب فکر کنه که یهو با صدای راننده به خودش اومد
.. رسیدیم خانم... این همون ادرسه
+ ممنونم فقط میشه منو ببرین به خونه ای که پلاکش روش نوشته شده من درست نمی‌فهمم
..باشه
چندی گذشت.
..این همون پلاکه بفرمایین
نانسی سرشو آورد بالا و با یه خونه ی بزرگ و قشنگ. مواجه شد خونه ای که حتی تو خوابم نمی‌دید که اونجا زندگی کنه زبونش بند اومده بود
.. میشه _____ین
+ اوه بله حتما
نانسی پول رو پرداخت کرد و بی معطلی پیاده شد هنوز هم تو شوک بود
+ شما مطمئنین همون پلاکه؟
..بله خانم
+..... باشه ممنون
اون خونه حداقل سه چهار طبقه بود و حیاطی بزرگ با معماری زیبا داشت
خونه شکوه و زیبایی خاصی در خودش داشت که اجازه نمی داد چشمهای نانسی از روی اون برداشته بشه
نانسی بعد از چند دقیقه از شوک دراومد چون فکر می‌کرد اگه الان کلید بندازه توش مطمئنن نمیره و این اون خونه نیست
اما وقتی کلید رو انداخت در کمال تعجب در حیاط خونه باز شد
اینم از این الان سناریو شینیچیرو رو میدم براتون ✨
دیدگاه ها (۷)

پارت هشتمباهم سوار موتور شدین و یه گوشه شینیچیرو زد کنار و پ...

مانگا خونا اا دستا بالا ✨

اینم برای الهه های مایکی فنم ✨

پارت هشتم فک کنم هنتای داره مشتی نخون دوست نداشتی الهه ✨ خود...

خب دیگه گشادی رو بزاریم کنار بریم بنویسیم پارت رو یادم نمیاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط