چند پارتی از بونتن پارت دوازده
چند پارتی از بونتن پارت دوازده
هینا . نمی دونم چی شد
سانزو . مگه میشه ندونی چی شد
مایکی . هینا دیگه باید بریم خونه
سانزو . خب دیگه من میرم پیش ماشین
هینا . مایکی کاکوچو ببخشید نتونستم خودمو نگه دارم مجبور بودم به اونا آسیب بزنم
کاکوچو . تو نباید خودتو مقصر بدونی
بعد از رسیدن به خونه
همه آمدن با یه حالت نگرانی پیش هینا
هینا . سلام
ران . خوبه سالمی
کوکو . چی شد هینا
هینا . بعدن بهتون میگم الان واقعا خستم حال بدنیم خوب نیست
ریندو . باشه بهترین کار همینه
هینا میره تو اتاقش بخوابه
ولی فقط چشماشو میبنده کاملا بیداره
مایکی میاد تو اتاق
مایکی فکر کرده بود شما خوابید برای همین داشت باهاتون صحبت می کرد
مایکی . هینا من نمی خوام مثل اما باجی یا شینیچیرو از دستت بدم قول میدم مواظبت باشم
هینا . مایکی خوبی
مایکی . من فکر کردم تو خوابی
هینا . خوابم نمیاد و دردم ندارم
مایکی هینا رو بغل می کنه
مایکی . دوریاکی کوچولو حتی اگه خوابت هم نیاد باید استراحت کنی
هینا . مایکی چرا نگران منی
مایکی . چون برام مهمی
هینا . میدونی تو یا همه پسرا چرا برام مهمن
مایکی . نه
هینا . چون همتون منو قبول دارید برام مهم نیست آدم کشید یا هر چیز دیگه این مهمه که ما کنار هم شادیم
مایکی . دوریاکی کوچولو ی من تو برای همه مهمی نه فقط من
بعد از نیم ساعت هینا خوابش میبره
مایکی . قول میدم همشونو قتل عام کنم
مایکی آرام از پیش هینا پا میشه میره پایین
مایکی . کوکو سانزو یکیشون هم زنده نمی زارید فهمیدید با یه لحن ترسناک
سانزو و کوکو . بله قربان
ران . هینا خوابه
مایکی . آره فعلا باید استراحت کنه
ساعت ۱ شبه و شما تازه بیدار میشید و همه الا سانزو خوابن حالا سانزو داره چی کار میکنه جلو تلوزیون با یه سیگار رو لبش که خاموشه
هینا . سیگار رو برمیداره
سانزو . هینا تو باید استراحت کنی
هینا . سیگار خوب نیست تو داشتی ترک میکردی چی شد
سانزو . نمی دونم شاید بخاطر اینه که حالم بد شد تو رو تو اون وضع دیدم
هینا . میشینه رو پای سانزو
سانزو . بهت قول میدم از این به بعد حواسم بهت باشه
هینا . من حالم خوبه باشه پس خودتو نگران نکن
مایکی . دوریاکی من تو الان باید خواب باشی نه
هینا . ولی تازه از خواب بیدار شدم
سانزو . بیا بریم یه چی بخوریم
هینا . باشه
بعد از خوردن
هینا در ذهن . دستم درد میکنه
مایکی . بیا باید دارو هاتو بخوری
بعد از خوردن دارو
سانزو . خب حالا بگو چی شد
هینا . سعی کردن منو بیهوش کنن ولی نشد بعدشم که دیگه کنترل خودمو از دست دادم البته میخواستن شکنجه بدن تا اطلاعات بگیرن ولی عمرا نمی تونستن
سانزو . همین
مایکی . دیگه مهم نیست دیگه بسه برو بخواب
هینا . باشه
سانزو . راستشو بگو چرا همشون رو نکشتی که مایه دردسر بشن
مایکی . صداتو بیار پایین هینا آدم کشتنو دوست نداره خودتم میدونی
سانزو .که چی اون خودشم میدونه باید اینکار رو کرد
مایکی . تکرار نمی کنم بسه دیگه
سانزو . باشه
مایکی . میره سمت اتاقش
صبح که همه بیدار میشن خب معمولا میرن صبحونه بخورن و اما ادامش پارت بعد .....
فعلا بای 💖
هینا . نمی دونم چی شد
سانزو . مگه میشه ندونی چی شد
مایکی . هینا دیگه باید بریم خونه
سانزو . خب دیگه من میرم پیش ماشین
هینا . مایکی کاکوچو ببخشید نتونستم خودمو نگه دارم مجبور بودم به اونا آسیب بزنم
کاکوچو . تو نباید خودتو مقصر بدونی
بعد از رسیدن به خونه
همه آمدن با یه حالت نگرانی پیش هینا
هینا . سلام
ران . خوبه سالمی
کوکو . چی شد هینا
هینا . بعدن بهتون میگم الان واقعا خستم حال بدنیم خوب نیست
ریندو . باشه بهترین کار همینه
هینا میره تو اتاقش بخوابه
ولی فقط چشماشو میبنده کاملا بیداره
مایکی میاد تو اتاق
مایکی فکر کرده بود شما خوابید برای همین داشت باهاتون صحبت می کرد
مایکی . هینا من نمی خوام مثل اما باجی یا شینیچیرو از دستت بدم قول میدم مواظبت باشم
هینا . مایکی خوبی
مایکی . من فکر کردم تو خوابی
هینا . خوابم نمیاد و دردم ندارم
مایکی هینا رو بغل می کنه
مایکی . دوریاکی کوچولو حتی اگه خوابت هم نیاد باید استراحت کنی
هینا . مایکی چرا نگران منی
مایکی . چون برام مهمی
هینا . میدونی تو یا همه پسرا چرا برام مهمن
مایکی . نه
هینا . چون همتون منو قبول دارید برام مهم نیست آدم کشید یا هر چیز دیگه این مهمه که ما کنار هم شادیم
مایکی . دوریاکی کوچولو ی من تو برای همه مهمی نه فقط من
بعد از نیم ساعت هینا خوابش میبره
مایکی . قول میدم همشونو قتل عام کنم
مایکی آرام از پیش هینا پا میشه میره پایین
مایکی . کوکو سانزو یکیشون هم زنده نمی زارید فهمیدید با یه لحن ترسناک
سانزو و کوکو . بله قربان
ران . هینا خوابه
مایکی . آره فعلا باید استراحت کنه
ساعت ۱ شبه و شما تازه بیدار میشید و همه الا سانزو خوابن حالا سانزو داره چی کار میکنه جلو تلوزیون با یه سیگار رو لبش که خاموشه
هینا . سیگار رو برمیداره
سانزو . هینا تو باید استراحت کنی
هینا . سیگار خوب نیست تو داشتی ترک میکردی چی شد
سانزو . نمی دونم شاید بخاطر اینه که حالم بد شد تو رو تو اون وضع دیدم
هینا . میشینه رو پای سانزو
سانزو . بهت قول میدم از این به بعد حواسم بهت باشه
هینا . من حالم خوبه باشه پس خودتو نگران نکن
مایکی . دوریاکی من تو الان باید خواب باشی نه
هینا . ولی تازه از خواب بیدار شدم
سانزو . بیا بریم یه چی بخوریم
هینا . باشه
بعد از خوردن
هینا در ذهن . دستم درد میکنه
مایکی . بیا باید دارو هاتو بخوری
بعد از خوردن دارو
سانزو . خب حالا بگو چی شد
هینا . سعی کردن منو بیهوش کنن ولی نشد بعدشم که دیگه کنترل خودمو از دست دادم البته میخواستن شکنجه بدن تا اطلاعات بگیرن ولی عمرا نمی تونستن
سانزو . همین
مایکی . دیگه مهم نیست دیگه بسه برو بخواب
هینا . باشه
سانزو . راستشو بگو چرا همشون رو نکشتی که مایه دردسر بشن
مایکی . صداتو بیار پایین هینا آدم کشتنو دوست نداره خودتم میدونی
سانزو .که چی اون خودشم میدونه باید اینکار رو کرد
مایکی . تکرار نمی کنم بسه دیگه
سانزو . باشه
مایکی . میره سمت اتاقش
صبح که همه بیدار میشن خب معمولا میرن صبحونه بخورن و اما ادامش پارت بعد .....
فعلا بای 💖
- ۴.۲k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط