ازدواج اجباری
ازدواج اجباری
پارت۲۱
چند روز بعد
واقعا دیگ خسته شده بودم همهچیز رو به مامانم و بابام گفتم و اونا هم قبول کردن میخوابیم از هم جدا بشیم فردا هم میریم دادگاه
منم دیگ داشتم وسیله هام رو جمع میکردم و جونکوک هم توی چار چوب در داشت نگام میکرد
تمام وسیله هام رو جمع کردم
کوک: مطمئنی میخوای ازم جدا بشی( حالت مسخره )
لوسی: آره (سرد )
کوک: خوبه پس (الکی میگه مثل سگ ناراحته )
منم از دست تو راحت میشم
لوسی : خوبه
کوک :, خیلی خوبه
لوسی : خب دیگ خدا نگهدارررر (سرد),
کوک : خدا حافظ (بغض)
لوسی :, آخی پسر کوچلوی هولم داره گریه میکنه
کوک : آره گریه میکنم ( خنده )
لوسی : اوهوم بای
کوک :...
ویو کوک ✨
واقعا خیلی ناراحت بودم فردا دادگاه داریم و انگار روز مرگ منه
منم به زور بابام رضایت دادم مگه نه هرگز این کار رو نمیکردم
کله ی خودم رو میکوبیدم به دیوار و دستم رو مست کردم زدم به آینه ی روبه روم و شکست و کل دستام خونی شد
ادامه دارد....
نظر بدیددد ☃️
پارت۲۱
چند روز بعد
واقعا دیگ خسته شده بودم همهچیز رو به مامانم و بابام گفتم و اونا هم قبول کردن میخوابیم از هم جدا بشیم فردا هم میریم دادگاه
منم دیگ داشتم وسیله هام رو جمع میکردم و جونکوک هم توی چار چوب در داشت نگام میکرد
تمام وسیله هام رو جمع کردم
کوک: مطمئنی میخوای ازم جدا بشی( حالت مسخره )
لوسی: آره (سرد )
کوک: خوبه پس (الکی میگه مثل سگ ناراحته )
منم از دست تو راحت میشم
لوسی : خوبه
کوک :, خیلی خوبه
لوسی : خب دیگ خدا نگهدارررر (سرد),
کوک : خدا حافظ (بغض)
لوسی :, آخی پسر کوچلوی هولم داره گریه میکنه
کوک : آره گریه میکنم ( خنده )
لوسی : اوهوم بای
کوک :...
ویو کوک ✨
واقعا خیلی ناراحت بودم فردا دادگاه داریم و انگار روز مرگ منه
منم به زور بابام رضایت دادم مگه نه هرگز این کار رو نمیکردم
کله ی خودم رو میکوبیدم به دیوار و دستم رو مست کردم زدم به آینه ی روبه روم و شکست و کل دستام خونی شد
ادامه دارد....
نظر بدیددد ☃️
- ۱۶.۰k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط