پارت

پارت 5
از زبان تهیونگ:
می‌دونم اینم مث بقیه ازم می‌ترسه ولی من واقعا این یکی رو دوس دارم و می‌خوام که مال من باشه فهمیدم داشت با دوس پسرش حرف میزد و این به شدت منو عصبی کرد وقتی فهمیدم دوس پسر هم داره به جانگ(بادیگارد شخصیش علامتش ~)گفتم بیاد تو اونم اومد تو اتاق

~بفرمایید ارباب کاری داشتید

+می‌خوام یه نفرو تا چند ساعت دیگه بکشی و برام بیاری جنازشو تا با دستای خودم تیکه تیکش کنم

~چشم ارباب

بعد اینکه تونستم درموردش تحقیق کنم و ردشو بزنم رو به جانگ کردم و گفتم

+این یارو رو تا چند ساعت دیگه جنارشو برام میاری فهمیدی

~بله ارباب

بعد اینکه از اونجا رفت جام شرابمو دستم گرفتم و ازش نوشیدم همون مزه تلخش کافی بود که تمام خستگی از بدنم در می‌رفت و بهم آرامش میداد ...
صبح روز بعد
از زبان ات:
از خواب بیدار شدم موهام خیلی به هم ریخته شده بود رفتم جلو آینه واییییی صورتمو نگاه مث جن شده بودم و چندتا دونه هم جوش زده بودم(این خودم بودم وقتی یادم رفته بود آرایشمو پاک کنم و خوابیدم😐) رفتم و صورتمو شستم و بعد هم چند تا ماسک صورت زدم تا جوشام‌خوب بشه بعد لباسامو عوض کردم و موهامو شونه زدم و رفتم پایین

_صبح به خیر مامان

مامان ات:صبح به خیر عزیزم بیا صبحونه بخور

_بابا کجاس

مامان ات:صبح زود رفته کار داشت (بابای ات هم مافیاس)

_اها

بعد نشستم سر میز و شروع کردم به خوردن صبحونم بعد صبحونه رفتم تو سالن و تلویزیون رو روشن کردم و یکم تلویزیون دیدم گوشیمو برداشتم تا به یوجین زنگ بزنم و بهش بگم که با هم کات کنیم چون علاقه ای بهش نداشتم از همون اول هم ولی هر بار که شمارشو گرفتم می‌گفت خاموشه واا یهو همینطور که کانال ها رو عوض میکردم اخباری رو دیدم راجب پسری که دیشب به طرز وحشتناکی کشته شده چییییی پارک یوجین ا..این واقعیت نداره پس بگو چرا گوشیشو جواب نمی‌داد درسته دوسش نداشتم ولی اون خیلی مهربون بود و به هر حال یه روز دوس پسرم بوده کلی خاطره داشتیم با هم اشکام افتاد به جونم یعنی کار کی بوده همون طور که اخبار و نگاه میکردم یهو گفت: از همه شهروندان عزیز خواهشمندیم که راس ساعت ۹ شب همه در خانه یا یک مکان امن باشند و بعد از این تایم از خانه خارج نشوند پارک یوجین در ساعت ۱۱ شب روز قبل به دست بزرگ ترین و خطر ناک ترین مافیای جهان کیم تهیونگ به قتل رسید از شهروندان عزیز خواهشمندیم همه مراقب خود باشید و چاقو.اسپری فلفل. پنجه بکس...... و هر نوع وسیله ای برای دفاع از خود همراه داشته باشید ...


_ اههههه عوضی لعنت بهت (داد و گریه)

با دادی که زدم احساس کردم گلوم پاره شد که مامانم خیلی نگران اومد سمتم و بغلم کرد

مامان ات:چی شده ات.
دیدگاه ها (۲)

پارت 6_ا..اخبار رو نگاه کن بعد اینکه مامانم اخبار رو دید مث ...

پارت 7از زبان ات:اینقدر ترسیده بودم که نمیتونستم حتی دیگه تا...

پارت 4_مامان بابام من یکم سر درد دارم میشه بریم خونه مامان ا...

پارت 3بدون توجه به اینکه اینجا اتاق کیه شماره یوجینو گرفتم و...

Part:8. #ریاست.عشقبعد از حموم ...

ددی آرتای سئول پارت 5

Part:49. #ریاست.عشق14:21 سوار هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط