شالی می بافم از عشق...

شالی می بافم از عشق...

تار و پودش را گره می زنم،
به بنفشه های نازک دیدار...

بهانه میکنم زمستان سوز را،
و گرم... در آغوش دلت،
میگسترم به مهر...

دستانت را چاره ای نیست،
جز نوازش بستر سرماگونه ی احساسم...

دیگر بهانه ها،
سوز زمستان را نوید آغوش دیدار میدهند،

انگار زمستان دلم،
زمزمه میکند،

گرمای بیقرار نگاهت را...
...به عشق...
دیدگاه ها (۱)

❤❤❤❤❤❤

ﻭﻗﺘﯽ ﺧﯿﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﭼﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ...

خخخخ

در خیالات خودم در زیر بارانے ڪہ نیستمی‌رسم با تو بہ خانہ، از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط