شبی آخر ز کوی تو روم آهسته آهسته

شبی آخر ز کوی تو روم آهسته آهسته
غم عشقت ولی باخود برم آهسته آهسته

نمیدانی تواحوالم تویی که خفته ای خفته
چه سودایی شبانگاهان دهم آهسته آهسته
مثال شمع میسوزددلم یک ذره یک ذره
فدای توزسرتاپاشوم آهسته آهسته

قدم نه روی مژگانم ولی پیوسته پیوسته
سرم راجای
پای تونهم آهسته آهسته
ندارم تاب هجرانت بیاپیش من خسته
به زلفت شانه بامژگان زنم آهسته آهسته
به بالینم بیاامشب بیادراین شب آخر
به موهایت نوازش کن تنم آهسته آهسته
توحتی لحظه ای جانانرفتی ازخیال من
کسی که رفته ازیادت منم آهسته آهسته
برای مقدمت جانم بودیک تحفه ناچیز
بیاجانم بگیراما صنم آهسته آهسته
دیدگاه ها (۱)

گاهی که دلتنگ می شدممی گفتی: دلتنگی هایت را بنویس !چندی ست ا...

.دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته میگویی "...

ای باد به گوشش برسان این خبرم رااین حال بد و شعر و فقط چشم ت...

سال ها رو به قبله بودمو می گفتم دیگر هیچکس از من عاشقانه ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط