رمان آلفای بی رحم من پارت

رمان آلفای بی رحم من پارت ۹
نامجون ویو:
رسیدم انبار و رفتم داخل فاکک همچی بهم ریخته
لئو:قربان لطفا دنبالم بیاید
نامجون:باشه
همون‌جوری که داشتیم راه می‌رفتیم لئو همچیو برام توضیح میداد
لئو:پارک سمین دختری ۲۱ ساله که برای سان مین کار می‌کنه موقعی که میخواست فرار کنه گیرش انداختیم اما هیچی نمیگه انگار پول زیادی میگیره
نامجون:سابقه ی خانوادگیش؟
لئو:با خواهرش توی سئول زندگی می‌کنه و پدرو مادرش رو وقتی ۱۰ سالش بوده از دست داده همون موقع بوده که می‌ره توی بار کار میکنه و سان مین ازش خوشش میاد برای همین بهش پیشنهاد کار با پول زیادی میده تا ۱۶ سالگیش آموزش میدیده و بعدش یه مأموریت‌های زیادی رفته اون واقعا دختر با استعداد ولی بازیگوشیه
همون موقع بود رسیدیم به یکی از اتاق ها
نامجون:میتونی بری لئو
لئو:چشم قربان
رفتم داخل اتاق و اون دخترو دیدم
نامجون:سلام پارک سمین فکر کنم زیاد باهم کار داریم
جین ویو:
بعد از اینکه از اتاق فرار اومدیم بیرون مین هو از شدت ترس فقط رفت تو دستشویی و ما بهش می‌خندیدیم
جین:وایییی خوب شد همون جا کارتو نکردیی
جونکوک:ولی من مطمئنم یه قطره از شلوارش اومد بیرونن
جیمین:عررر اومد بیرونننن
مین هو:خفه شیدددددد
همه:(خنده)
جونکوک:خوب بریم بار؟
جین:بنظر من بزاریم یه روز دیگه احتمالا نامجون تا الان اومده خونه میترسم کاری کنه
جیمین:آره راست میگه بزاریم یروز دیگه بیایم
همه قبول کردن مین هو مارو رسوند بعدشم خودش رفت خونه خداروشکر نامجون هنوز نرسیده بود منم از فرصت استفاده کردم و سریع رفتم لباسامو عوض کردم
یهو جیمین بدون در زدن اومد داخل و یه سوال مسخره پرسید
جیمین:جین امم میگم امروز از کاندوم استفاده کردین؟
جین:اولا در بزن دوما این چه سوالیه؟
جیمین:جوابمو بده
جین:امم خوب نه
جیمین:شت
و بدون هیچ حرفی رفت بیرون واااا این پسر چش شده؟
نامجون ویو:
پارک سمین:ولم کن عوضی من حرف نمی‌زنممممم
نامجون:عهه نشد دیگه بیا یکم باهم حرف بزنیم بعدش میزارم بری و اون موقع میتونی خواهرتم نجات بدی
سمین:چ چی
نامجون:خواهرتتت
سمین:هرچی بخوای بهت میگم فقط لطفاً با خواهرم کاری نداشته باش
نامجون:پیشنهاد خوبی بود خوب شروع کن
سمین:هوففف همچی از وقتی که ده سالم بود شروع شد
فلش بک یازده سال پیش
سمین ویو:
بیمارستان:
سمین:مامانننن باباااا بیدار شینننن هق منو تنها نذارین هق
پرستار:آهههه بچه جون بکش کنار اونا دیگه مردننن چرا نمیفهمی؟
سمین:هق هق تروخدا من بدون اونا هق نمیتونممم
پرستار هولم داد و محکم افتادم رو زمین
بعد نیم ساعت از جام بلند شدم و همون موقع فهمیدم دیگه کسی نیست که ازم مراقب کنه فقط من موندم و خواهرم
پایان فلش بک:
نامجون:خوب ادامش
سمین:میشه بعدا؟
نامجون:می‌شنوم
سمین:هوففففف بعدش تصمیم گرفتم کار کنم ولی هرجا میرفتم پرتم میکردن بیرون تا اینکه
فلش بک:
بار مون:
سمین:س سلام
رئیس بار:اوهه سلام دختر کوچولو چطور میتونم کمکت کنم؟
سمین:م من می‌خوام ا اینجا کار کنم
رئیس بار:اووووو پس میخوای هرزه بشی؟
سمین:ن نه
رئیس بار:تنها کاری که میتونی انجام بدی همینه
سمین:و ولی من نمی‌خوام ب باکرگیمو از د دست بدم
رئیس بار:پس گمشو بیروننن
سمین: ن نه قبول میکنم
پایان فلش بک:
نامجون:اومم داستان جالبیه ادامه بده
(لونا:دوستان توجه کنید این بخش از رمان فقط برای اینه که داستان جذاب تر بشه و گرنه تو داستان تأثیری نداره).............
اینم از پارت نهم امیدوارم لذت ببرین لطفا حمایت کنینننن🌷
دیدگاه ها (۱)

رمان آلفای بی رحم من پارت ۱۰نامجون ویو:نامجون:آهااا و تو شدی...

کیوتا اگه سوالی راجب فیک یا خودم داشتین اینجا بپرسین به همشو...

خوشگلاممم درخواستیاتونو زیر این پست بگین همشو مینویسمم💕🌷

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۱۸ (ویو کوک فردای همون روز که هانا رف...

قاتل گمشده. 3 Part

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط