آهسته ...

آهسته ...
به یادت هستم
نمی شود فریاد زد
مردم این شهر
بدجور حسودند ...
دیدگاه ها (۱)

چشم وا کردم و دیدم کخدایم تو شدی...دفتر بر غزل خاطره هایمتو ...

آخشاملارائله کی آی بولودا دالدالانیر آخشاملارعشق پیمانه سی ا...

باد بادک باشبا اینکه زندگیش به نخی بندهبازم تو آسمون میرقصه ...

در این هوای سرد زمستونیالهی تنور دلتون گرمزندگیتون سبزلحظه ه...

صبح یعنىهمہ ے شهر پر از بوے “خداست”عابرى گفت :کہ این “مطلق ن...

صبح یعنىهمہ ے شهر پر از بوے “خداست”عابرى گفت :کہ این “مطلق ن...

این پسره اسمشو نمی‌دونم ولی تو این سریال ِ جدید هوانگ اين یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط