دیدی با دل این و در میون نذاشت

دیدی با دل این و در میون نذاشت
رفت و از خاظره ها نشون نذاشت
دیدی آخرش من رو نظر زدن
تو سر این دل در به در زدن
دیدی آخرش من و تنها گذاشت
تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
یعنی رفته اونجا آشیان کنه
یا می خواسته من رو امتحان کنه
دیدگاه ها (۱)

دیدی حتی اون نگفت می ره کجاچه بده رسمای روزگار مادیدی خواستم...

امشب دلم بارونی نوای بارون رو میخوامامشب چشام توی خوابن و نم...

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشتگفت شاید ببینمت توی بهشتدیدی بی ...

دیدی ‌آخرش من و گذاشت و رفتاز زمین قلبم رو بر نداشت و رفتدید...

خاک بر سر همچین دختری فکر می‌کنه با عریان شدن می‌تونه به خوا...

ساده میگممی خوام مثل یه رود جاری باشم که احساسات گیاه ها و س...

برادر ناتنی من part 5ویو نویسنده جونکوک اول رفت صالن مهمون ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط