یه سری حرفام هست نه گفته میشه و نه شنیده میشه...

یه سری حرفام هست نه گفته میشه و نه شنیده میشه...
نه میشه نوشتشون و نه میشه خوندشون...
همینا میشن بغض و ته نشین میشن توی گلوی آدم و بالاخره یه شب راه نفسشو میبندن و صبح که شد همه توی گوش هم پچ پچ میکنن:
" فلانی که چیزیش نبود...
چی شد مُرد راستی؟! "
دیدگاه ها (۱۱)

آمده بود که بماندمیدانی خودش گفتقسم خوردقسم خورد که آمده ام ...

سلام بر زیبا رویی که روی زیبایش حالا برای دیگری ستببخش مرا ک...

خسته ام...خسته ام از هر چه به زور نفس کشیدن و نمردن که نامش ...

شما را به خدا آدم ها را به حدی از بغض نرسانید که بگویند " ای...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟑پدر ته: تهیونگ مگ بهت هشتار ن...

مخملیPart 29تهیونگ مثل یکی از روزا رفته بود بالای درخت رو دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط